مديريت شهري در فرانسه

تهيه طرح‌هاي شهري در فرانسه مستلزم گذراندن اين مراحل است، تاييد شوراي شهر، تشكيل جلسات مشترك بين سازمان‌ها و انجمن‌هاي مقرر در قانون و بالاخره تاييد و ابلاغ طرح‌ از سوي فرماندار.
جمهوري فرانسه با 551000 كيلومتر مربع مساحت و 6/56 ميليون نفر جمعيت، داراي تراكم جمعيتي معادل 7/102 نفر در كيلومتر مربع است.
كشور فرانسه از 26 منطقه (Region) تشكيل شده كه 4 منطقه در زمره مستعمرات اين كشور قرار دارد. به علاوه فرانسه از 100 دپارتمان (Departments) تشكيل شده كه 4 ناحيه در زمره مستعمرات اين كشور قرار دارد. در پايين‌ترين حد تقسيمات كشوري در فرانسه كمون‌ها (Communes) با تعداد 36666 قرار دارند كه همان حكومت‌هاي محلي محسوب مي‌شوند.
هر منطقه و ناحيه ‌داراي يك فرماندار است كه نمايندگي دولت مركزي را در سطح محلي بر عهده دارد. از 36666 كمون فرانسه 28183 كمون داراي مساحتي كمتر از 1000 هكتار هستند. اما كمون پاريس يك ميليون هكتار مساحت و 2/2 ميليون نفر جمعيت دارد. با اين وجود علاوه بر پاريس در فرانسه سه كلان‌شهر Iyon – Lille ،
Roubaix- Tourcoing
و Aix -Marsille وجود دارد كه نزديك به يك ميليون هكتار از مساحت اين كشور را مي‌پوشاند. با در نظر داشتن تعداد زياد تقسيمات كشوري، در فرانسه نهادهاي برنامه‌ريزي بسياري در سطوح مختلف وجود دارند. اين نهادها عبارتند از: 9 سازمان توسعه كلان‌شهري Cammumnautes Urbaines
214سازمان برنامه‌ريزي بخشي Districes, Urbains
35سازمان برنامه‌ريزي محلي Agences d’Urbanismes و 17014 واحد سنديكا براي توسعه بين كموني Syndicats Intercommunaux.

ادامه نوشته

Turning Torso

Turning Torso
Santiago
Calatrava
--------------------------------------------------------------------------
ارتفاع این برج 190متر می باشد که می توان آنرا با کاکتارناسورنت به ارتفاع 155متردر استهکلم ،روپنرینس به ارتفاع 86 متر در مالمو وگلوبن به ارتفاع 85 متر در استهکلم مقایسه کرد.
این برج دارای 5 آسانسور می باشد که 3 آسانسور آن برای استفاده کسانیکه در این آسمانخراش زندگی می کنند و 2 آسانسور برای کسانیکه در این ساختمان کار می کنند.
در ساختن این برج 25000 مترمکعب بتن مصرف شده است.
هر اتاق به سیستم احتفا حریق مجهز است ویکی از آسانسورها نیز به سیستم برق اظطراری متصل می باشد تا در زمان نیاز بتوان ساختمان را تخلیه کرد.
در اکتبر 2004 اسکلت بتنی ساختمان آماده شد. (البته (این کار باید در ماه آگست آماده می شد
این ساختمان اساسا آپارتمانهای اجاره ای دارد و بزرگترین واحد آن 230مترمربع و کوچکترین آن 45 مترمربع وسعت دارد. طبقه پایین این ساختمان مساحتی در حدود 4200مترمربع برای فضاهای تجاری اداری در نظر گرفته شده است و بقیه طبقات در حدود 152 واحد آپارتمان را در خود جای داده است 12 گاراژ این مجموعه به وسیله دوربین نظارت و سرپرستی می شود.
در پلان اصلی بدنبال مکانی 25 طبقه برای دانشجو یان شهر بودند که در نهایت به این ساختمان 54 طبقه رسیدند. طبق محاسبات وجداول زمان بندی قرار بود این پروژه در بهار سال 2005 به بهره برداری برسدولی در تابستان 2005 برای ساکنان و مردم بازگشایی خواهد شد.

زیربنای کلی 1400000 مترمربع
زیربنا اداری 69700 متر مربع
پارکینگ زیر زمینی 28000 متر مربع
شروع طراحی فوریه 2002
شروع ساخت می 2002
افتتاح سپتامبر 2004

مناره‌های اصفهان

كلمه مناره مصدر میمى است از فعل نار ثلاثى مجرد و منامه و معنى اسم مكان می دهد یعنى جاى روشن.
مناره در قدیم الایام بین دو مرز می ساختند و در آن چیزى نورانى قرار می دادند تا مرز وابسته را نشان دهد و كم بكم در میان راه هاى عمومى نیز اینگونه مناره ‏ها را بنا می كردند تا مسافران و كاروانان بتوانند مسیر و مقصد خود را بشناسند.
اول مناره‏اى كه گفته ‏اند بنا گردید مناره اسكندریه بود كه ارتفاع آن دویست و سى ذراع بوده است.
این گونه مناره ‏هاى بعد از اسلام و در ممالك اسلامى براى گفتن اذان بنا گردید و از اینرو در بیشتر جاهائى كه بعد از اسلام احداث گردیده مناره ‏هاى پیوسته به مساجد و یا عماراتى است كه جنبه مذهبى و تقدیس دارد.
بیشتر مساجدی كه در قرون اولیه اسلام ساخته شده مناره هم داشته است:
مانند مسجد جورجیر اصفهان كه نوشته‏ اند مناره آن بیش از یكصد ذراع بوده یا مسجد شهرستان كه اینك اثرى از مسجد و مناره آن دیده نمی شود.
در این مناره ‏ها جائى هم براى موذن در نظر گرفته‏ اند كه در آنجا اذان بگوید و آن را ماذنه می گویند و روى این اصل است كه بعضى از مناره ‏ها را كه در آن چنین جائى ساخته نشده مربوط به پیش از اسلام می دانند. به گفته دكتر يقيني «مناره‌ها» نيز كه به عنوان راهنما يا نشانه‌اي از مذهب، جنگ يا مليت از گذشته باقي مانده‌اند، گوشه‌اي ديگر از آثار موجود در اصفهان‌اند. منارجنبان ، منار ساربان، منار چهل دختر، منار مسجد علي نام برخي از مناره‌هاي اصفهان است.
دكتر «يقيني» با اشاره به معماري خاص مناره‌هاي اصفهان گفت: «ما در اصفهان به هيچ وجه منار چهار گوش نداريم او علت آن را وزش بادهاي شرقي اصفهان كه به علت ذرات موجود در آن خاصيت فرسايش و سنباده‌اي دارد عنوان كرد و گفت: به همين علت معماران اصفهان در آن زمان با آگاهي از اين علم مناره‌ها را گرد ساخته‌اند.گنبدها و مناره‌هاي اصفهان به شیوه آيروديناميك ساخته شده است.
شرح مناره ‏ها چنین است:


مناره باقوشخانه
شاید ساختمان مزبور با مناره ‏ها مرتبط باشد و در زمان سلطان سنجر ساخته شده باشد و تقریباً از نظر تاریخ بنا مربوط به حدود قرن ششم مى ‏گردد.
از كتیبه زیر مقرنس هاى بالاى مناره كه به خط ثلث سفید معرق بر زمینه كاشى لاجوردى رنگ است فقطه جمله (و من دخله) باقى مانده كه در وقایع قسمتى از آیه:
( ان اول بیت وضع للناس الذى ببكة مباركا و هدى للعا لمین فیه آیات بینات مقام ابراهیم و من دخله كان آمنا) مى ‏باشد.
به نظر نگارنده این آیه دلالت دارد كه محل مزبور مشتمل بر مسجدى بوده و در اثر مروز زمان از میان رفته است.
در داخل مقرنس هاى مناره ‏ها هر سوسن یا طاس شامل یك كلمه است و كلمات موجود به خط ثلث سفید معرق بر زمینه كاش لاجوردى چنین است:
«محمد» «على» «وفاطمه» «والحسن» «والحسین»
پوشش تزییناتی مناره ‏ها مزبور به خط بنائى فیروزه ‏اى بر زمینه شطرنجى آجرى در هفت ردیف به شرح زیر است:
ردیف اول كلمه (الله(، ردیف دوم تكرار كلمه« اكبر»، ردیف سوم تكرار كلمه (الله(، ردیف چهارم تكرار كلمه «محمد»، ردیف پنجم تكرار كلمه «و على»، ردیف ششم تكرار كلمه «و حسن»، ردیف هفتم تكرار كلمه «و حسین» این مناره زیر شماره 272 به ثبت تاریخى رسیده است.

مناره ساربان
این مناره هم در محله جوباره در میان فضائى وسیع واقع شده و از مناره ‏هاى بسیار زیباى عهد سلاجقه در اصفهان است.
مؤلف دانشمند گنجینه آثار تاریخى اصفهان راجع به این مناره چنین نوشته است:
این مناره كه یكى از زیبارتین مناره ‏هاى عهد سلاجقه در اصفهان است در انتهاى شمالى محله جوباره ناحیه یهودى نشین اصفهان نزدیك مناره چهل دختران در گوشه یك میدان كوچكى كه یقیناً در زمان ساختمان آن محل مسجد كوچیك در پاى مناره بوده است واقع شده.
ارتفاع این مناره در حدود 48 متر است و محیط قاعده آن 14 متر مى‏ باشد و از پائین به بالا داراى هفت قسمت متمایز است:
قسمت اول آن آجر چینى ساده است. قسمت دوم و سوم آن داراى تزیینات عالى آجرى مى‏ باشد. قسمت چهارم آن تاج اول مناره است كه مقرنس هاى آجرى توأم با كاشى فیروزه ‏اى دارد و بسیار جالب و پر حالت است. قسمت پنجم آن تزیینات آجرى است. قسمت ششم آن تاج دوم مناره است و قسمت هفتم آن تارك مناره است.
در قاعده دو تاج این مناره دو كتیبه بسیار زیبا از بهترین رنگ فیروزه ‏اى كاشى دیده و خوانده مى ‏شود. مناره مزبور كه از ارتفاع اولیه آن اندكى كاسته شده است در حال حاضر به سمت مغرب متمایل شده و این تمایل از دور و نزدیك كاملاً نمایان است. سال ساختمان این مناره در كتیبه ‏هاى فعلى آن موجود نیست لذا به طور قطع نمى ‏توان زمان ساختمان آن را معلوم كرد. پرفسور پوپ سال ساختمان این مناره را اواخر قرن پنجم هجرى مى‏ داند و آقاى مایرون به منت سمیث ساختمان آن را بین سالهاى 550تا 688 هجرى تخمین زده است. كتیبه فوقانى مقرنس هاى تارك این مناره به خط كوفى فیروزه اى بر جسته بر زمینه آجرى به شرح زیر است:
«لا اله الا الله صادقا مخلصا محمد رسول الله »
كتیبه زیر مقرنس ها به خط كوفى فیروزه ‏اى بر جسته بر زمینه آجرى به شرح زیر است:
«بسم الله الرحمن الرحیم و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحاً و قال اننى من المسلمین»
كتیبه وسط این مناره به خط بنائى فیروزه اى بر زمینه آجرى تكرارى نام هاى: (محمد) و (ابوبكر) و (عمر) و (عثمان) و (على).
در نصف تحتانى مناره مزبور و در اشكال مربع به خط بنانى فرو رفته بر زمینه شطرنجى و به طور درهم و بر هم عبارات زیر تكرار شده است:
(لا اله الا هو) (و هو بكل شى‏ء علیم) (و هو السمعى البصیر).
در تاریخچه اصفهان نوشته شده كه مناره ساربان به مناره مسجد على شباهت دارد و ارتفاع آن 44/2 متر و مدخل پلكان در ارتفاع 7 مترى تنه مناره واقع شده و تعداد پلكانش 135 است و پهناى پلكانهاى 68 سانتیمتر است.
و نیز گفته است كه ساختمان مناره متعلق به عهد سلجوقیان و بنا به گفته گدار فرانسوى مربوط به سالهاى 525 تا 550 هجرى است.
كتیبه‏ هاى مناره را چنین بیان كرده كه از سه كتیبه كوفى تزیین یافته است:
1- كتیبه یكم با كاشى آبى عبارت: (لا اله الله صادقاً مخلصاً محمد رسول الله) بر آن منقوش است.
2- كتیبه دوم شامل آیه 33 سوره فصلت قرآن است.
3- كتیبه سوم به خط كوفى چهار گوش با آجر تراش بر روى كاشى آبى شامل اسامى: محمد (ص) و خلفاى راشدین است.
این مناره كمى به سمت مغرب تمایل پیدا كرده و زیر مناره كه خالى و به جاى زیر زمین از آن استفاده مى‏ كردند در سال یكهزار و سیصد و بیست و چار شمسى به طرز خوبى بسته و پر شده است.
پس مى ‏توان گفت كه مناره ساربان ارتفاعش بین2/44 متر تا حدود 48 متر و محیط قاعده آن 14 متر و داراى 135 پلكان و سه كتیبه كوفى مى‏ باشد و تاریخ ساختمان قرن پنجم و ششم بوده است.
در كتاب نصف جهان فى تعریف الاصفهان چنین گفته:
و در محله جویباره هم چند مناره دارد یكى از آنها را مناره ساربان مى ‏نامند و از همه این منارها منار ساربان بلندتر و خوش نماتر ساخته شده و معتبرتر است و به خاطر فقیر چنان مى ‏رسد كه این منار را نام منار سارویه بوده و در آن محل واقع بوده است، اسم آن محل متروك و مهجور شده و كسى نام سارویه ندانسته است، آن را ساروان خیال كرده و با آن نام اشتهار یافته باشد و الله اعلم.
اما وجه تسمیه منار ساربان به نظر مى‏ رسد گفته نصف جهان درست باشد و ساختمان سارویه كه شرح آن در مبانى معدومةالاثر بیان گردیده در همین محله بوده و هنگامى كه خمارتكین تصرفاتى در آن بنا كرد احتمال دارد این مناره را هم او ساخته باشد و مناره به نام محل اشتهار داشته و كم بكم سارویه به ساروان و ساروان به ساربان تغییر وضع داده است.
این مناره زیر شماره 232 به ثبت تاریخى رسیده است.
مناره باغ قوشخانه (2)
اين مناره را (طوقجي) و به واسطه مجاورت آن با ” آرامگاه علي بن سهل “ مناره علي بن سهل نيز گويند . اين مناره در منتهي اليه شمالي محله جوبار واقع شده واز بناهاي قرن هشتم هجري است. اين مناره داراي تزئينات كاشي كاري است و قسمتي از تارك مناره و تزئينات كاشي كاري آن فروريخته است. وجه تسميه آن به قوشخانه , به مناسبت مجاورت آن با يكي از باغ هاي سلطنتي دوره شاه عباس اول صفوي است كه گويا بازهاي شكاري پادشاهان صفوي در اين باغ نگهداري مي شده اند .

مناره ‏هاى دردشت
مناره ‏ها كه سر آنها افتاده وصل به ساخت نمانى بوده كه واحدى از مدرسه و مسجدى از زمان آل مظفر را تشكیل مى‏ داده و پس از خرابى مسجد و مدرسه تبدیل به كاروانسرا گردیده و در زمان حاضر كاروانسرا هم خانه شده است.
در جوار این دو مناره مقبره‏اى است كه گنبد خشتى و بسیار زیاد و مرتفع دارد و در آن سنگ قبرى است كه از آن نام صاحب قبر معلوم مى ‏گردد.
مؤلف تاریخچه ابنیه تاریخى اصفهان راجع به این دو مناره چنین نوشته است:
در محله در دشت دو مناره قدیمى كاشیكارى مغولى وجود دارد كه قسمتى از سر آنها خراب شده و مى ‏گویند هر كس قصد خرابى این دو مناره را نموده از بین رفته است و مربوط به دوره دوم سلجوقى است.
این دو مناره طرفین سر در مدرسه‏ اى بوده كه در زمان شاه ابواسحاق مسجدى وجود داشته و خراب شده و بعدها به كاروانسرا و حالیه اراضى آن تبدیل به چند خانه مسكونى گردیده و این دو مناره به حالت مخروبه ای هنوز باقی است. در جنب این دو مناره مقبره‏اى است كه گنبد خشتى بسیار زیبا و بلندى دارد. در این بنا سنگ قبر عالى است كه این عبارات بر روى آن خوانده مى ‏شود:
«هذه الصخرة المقدسة انشاتها الخاتون العظمى سلطان بخت آغا ابنةالامیر خسرو شاه ادام الله توفیقها لنفسها بعد وفاتها فى رمضان سنة ثلث و خمسین ...
و منظور دختر کیخسرو اینجو مى‏ باشد كه در سال 759 ه وفات یافته، شوهرش شاه محمود و برادر شوهرش شاه شجاع نام داشته كه در جنگ دو برادر رشادت هاى زیاد به خرج داد و عاقبت شاه محمود او را در حال مستى در سال 769 ه بكشت. گویند این سنگ را قبل از فوت خود نقش كرده بوده است. در كنار این كتبیه اطاق كوچكى موجود است كه به زیر نقب یا دخمه ‏اى راه دارد.
نام سلطان بخت آغا و یا آغا سلطان در كتیبه ایوان جنوبى به خط نستعلیق و در سر درب مسجد جامع رو به كوچه ساوجیان به خط كوفى معرق به سال 760 ه موجود است.
در گفته‏ هاى مؤلف تاریخچه ابنیه تاریخ اصفهان دو اشتباه دیده مى ‏شود: یكى این كه در عبارت سنگ قبر بجادى ادام الله اشتباهاً ادامه الله نوشته ‏اند در صورتی كه عبارت سنگ قبر همان ادام الله است. دوم این كه بانو سلطان آقا بانى تزیینات ایوان جنوبى مسجد جامع عتیق اصفهان را كه در قرن دهم مى ‏زیسته با سلطان بخت آغا دختر کیخسرو و یا خسرو شاه كه در قرن هشتم بوده است اشتباه كرده ‏اند.
مؤلف گنجینه آثار تاریخى اصفهان درباره مناره ‏هاى مزبور بحثى محققانه كرده كه قسمتى از آن به شرح زیر نقل مى ‏گردد:
دو مناره در دشت بر فراز سر در بلندى به ارتفاع حدود پانزده متر كه از عظمت دیرین ان حكایت مى‏ كند قرار دارند. ارتفاع باقى مانده ‏هاى دو مناره در دشت از سطح پشت بام آن بیش از 8 متر نیست و حكایت از بناى مفصل و وسیعى مى ‏كند كه در عقب مناره ‏ها و سر در مجلل آن واقع مى ‏شده است. از ترتیب استقرار ساختمان هاى بعد از سر در به علت تغییرات زیادى كه در وضع این ناحیه داده شده اطلاعاتى در دست نیست و از ساختمان وسیع آن غیر از فضاى مختصرى كه در عقب سر در واقع است چیزى باقى نمانده ولى به طورى كه معمرین ساكن در اطراف این بناى تاریخى براى نگارنده نقل كرده ‏اند تا یك قرن پیش هم اطاق هاى ویرانه اطراف مدرسه در دشت كه مناره ‏ها و سر در فعلى مدخل آن محسوب مى ‏شده باقى بوده است و تدریجاً ضمیمه خانه ‏هاى اطراف شده و تا یك قرن پیش به صورت (تكیه) محلى براى اجتماع مردم محله در دشت بوده است.
در اطراف گردنه گنبد آرامگاه سلطان بخت آغا نیز آثارى مشاهده مى ‏شود كه اتصال بقعه در به بناهاى دیگر در اطراف آن مى ‏رساند و چنین استبناط مى ‏شود كه باقى مانده اثارى از یك مجموعه ساختمانى مفصال و وسیع بوده است كه به احتمال قوى بانى ساختمان آن خود سلطان بخت آغا و یا شوهر او سلطان محمود آل مظفر بوده است.
بقعه فعلى از طرف ضلع شمالى راهى به داخل مدرسه داشته است كه فعلاً مسدود مى‏ باشد و ترتیب ساختمان در مجاورت سر در و راه داشتن آن به مدرسه باز مؤید این مطلب است كه ساختمان مناره ‏ها و سر در فعلى مدرسه نیز از اقدامات خود سلطان بخت آغا بوده است و بقعه اختصاصى آرامگاه وى نیز در زمان حیات خود او ساخته شده و كلیه این اقدامات ساختمانى با فراغت تمام صورت گرفته است حتى سلطان بخت آغا به موجب الواح موجود بر سنگ قبر نفیس او سنگ مزبور را در زمان حیات خود در سال 735 هجرى و شانزده سال قبل از آنكه كشته شود دستور تهیه و تزیین ان را داده است و بعد از قتلش در بقعه اختصاصى خود مدفون شده و سنگ مزبور نیز بر آرامگاه او قرار داده شده است. با علاقه زیادى كه محمود شاه ال مظفر به این زن داشته است و تأثر و تحسر شدیدى كه پس از قتل او اركان زندگى او را فرا گرفته و تا آخر عمر او را سخت نادم و پشیمان نموده است و علاقه خود شاه محمود آل مظفر به عمران و ساختمان كه آثار دوره او نیز در صفه عمر در مسجد جمعه اصفهان و در امامزاده اسماعیل موجود است مى ‏توان احتمال داد كه اگر ملكه زیبا و زیبا پرست او خود بانى ساختمان بناى مزبور نبوده است یقیناً در تشویق پادشاه وقت به انجام این قبیل امور مشوق مؤثرى بوده و نقش مهمى داشته است و با توجّه به جنگ های متعدد و لشكر كشى ‏هاى دائمى این سلطان و جنگ و ستیزهاى دائمى بین او برادران و رقیبانش كه او را وادار مى ‏كرده از پاى تخت خود اصفهان خارج شود مى ‏توان به احتمال قریب به یقین گفت كه سرپرستى و نظارت در عملیات ساختمانى دوره حكومت او با زن رشد و لایق او سلطان بخت آغا بوده است.

مناره مسجد برسيان
واقع در ۴۲ کيلومتری مشرق اصفهان و مناره چهل دختران با تزيينات آجری و کتيبه ای به خط کوفی و آثار ديگر از دوره سلجوقی در نزديکی های شهر اصفهان اهميت تاريخی بسيار دارد. منار معروف ديگر در اصفهان مناره جنبان است که به سبک دوره مغول ساخته و بر سنگ قبر آن تاريخ ۷۱۶ ه (۱۲۱۶ م) کنده شده. هرگاه يکی از دو مناره اين آرامگاه را تکان دهند مناره ديگر و حتی تمام ساختمان می جنبد. از دوران مغول، تيمور، آل مظفر و آق قويونلو و ديگر خاندان های فرمان روای اين منطقه نيز آثار تاريخی بسيار جالب توجه در اصفهان و اطراف آن باقی مانده است.


منار جنبان
اين بنا به صورت يك بقعه و دو مناره است كه بر روي قبر ( عمو عبدالله ) از زاهدان و صلحاي معروف قرن هشتم هجري بنا شده است و سنگ قبر آن تاريخ 716 هـ .ق مقارن با اواخر سلطنت (اولجایتو) ايلخان مغول را نشان مي دهد .ایوان منار جنبان يكي از نمونه هاي ابنيه سبك مغولي ايران است كه از آن دوره كاشي كاري هايي نيز به يادگار دارد . مناره ها بعداُ و احتمالاُ در اواخر عصر صفويه به ايوان مزبور اضافه شده است و با حركت دادن يكي از آنها ديگري نيز حركت ميكند .نكته جالب در اين بنا قديمي آن است كه وقتي يكي از مناره هابه حركت در آيد نه تنها مناره ديگر به حركت در مي آيد بلكه تمامي اين ساختمان مرتعش مي شود . در حال حاضر, از اين اثر تاريخي بشدت مراقبت مي شود.
مناره دارالضياء
دو مناره معروف به مناره هاي ” دارالضيافه “ كه ” دارالضياء “ نيز گفته شده است ، در محله ” جوباره “ اصفهان واقع شده اند و از بناهاي قرن هشتم هجري اند. كتيبه مناره ها فرو ريخته است و نمي توان سال قطعي ساختمان آن ها را دريافت. اين دو مناره تزئينات كاشي كاري نيز دارند و چنان كه از نام آن ها پيداست, سردر مهمان سراي مشهوري بوده اند كه به امير يا حكمران يا پادشاهي در قرن هشتم تعلق داشته است .
مناره چهل دختر
يكي از آثار جالب دوره سلجوقي در اصفهان مناره چهل دختر است كه با تزئينات آجري و كتيبه هاي كوفي آراسته شده است ، اين مناره را ” ابوالفتح نهوجي “ در سال 501 هجري بنا كرده است. نهوج از توابع اردستان و سال 501 مقارن با سومين سال پادشاهي سلطان محمدبن ملكشاه سلجوقي است كه در آن زمان اصفهان پايتخت سلسله سلجوقي بوده است .
مناره زيار
اين مناره در دهكده ( زيار ) در 30 كيلومتري شرق اصفهان و در ساحل جنوبي زاينده رود واقع شده و تزئينات آجري زيبايي دارد. زمان ساخت آن را قرن ششم هجري مي دانند. نام زيار كه به محل استقرار اين مناره اطلاق مي شود, به احتمال قوي , با دوره حكمراني مرداويج زياري ارتباط دارد كه در آغاز قرن چهارم , شهر اصفهان پايتخت وي بوده است و در ساحل زاينده رود قصرهايي براي سكونت و مراكز اداري حكومت وي بنا شده بود .
مناره راهروان
اين مناره كه در خارج از شهر اصفهان قرار دارد, يكي از آثار قرن ششم هجري است كه تاريخ بناي آن را بعد از مناره هاي ”مسجد علي“ و ”ساربان“ حدس زده اند. اين مناره از مناره هاي زيباي عهد سلاجقه است.

جمع بندی مناره های دوره سلجوقيان

منار چهل دختران در شمال محلهء جوباره ، به تصريح کتيبهء آن در سال 501 هجری قمری/= 1107 میلادی به وسيله شخصی به نام ابی الفتح نهوجی ساخته شده است . اين تاریخ مصادف است با دوران سلطنت غياث الدين ابوشجاع محمد سلجوقی و به عقيدهء مايــــــرون بمنـــــت اسميـــــت (Myron B. Smith Smith) اين منار از لحاظ قدمت ، دومين منار دارای تاريخ است که تاکنون در ايران شناخته شده است . نخستين منار تاريخ دار نيز در حومهء اصفهان به نام منار برسيان در 35 کيلومتری مشرق اصفهان تاريخ 491 هجری قمری/= 1097 میلادی را بر کتیبه خود دارد . اين منار تنها بخش بازمانده مسجد يا مدرسه علوم دينی است که امروز ديگر وجود ندارد.در کنار مناره های سر به فلک کشيده مرکز ثقل شهر اصفهان در دوران سلجوقيان که بناهای اطراف آن ها بعداً نابود شده است ذهن انسان در پی يافتن آثاری از نظاميه پر قيل و قال اصفهان در سالهای دهه 470 و 480 هجری قمری/= 1077 و 1087 میلادی که تا زمان حمدالله مستوفی ، در اوج شکوفايي برپا بود ، ميگردد . امّا افسوس که هيچ روشنايي بر اين آرزوی برباد رفته نمی تابد . منار برسيان با پايهء آن 29 متر ارتفاع دارد که نزديک به يک متر از قسمت بالای آن خراب شده است . قطر منار در پايه در حدود 3 متر و در قسمت بالا 33/2 متر و آجر و ملاط گچ مصالح اصلی آن است . منار به سبک دوره سلجوقی ، با آجر چینی ساده ، معرق و برجسته ، تزيين شده است.

شاهکار مهندسي معماري سنتي ايران

کمي به دور و بر خود نگاه کنيد؛ کولرهاي آبي و گازي ، پنکه ، فن کويل و چيلر هواي خنکي را براي ساختمان ، فراهم مي کنند و از سوي ديگر، انواع مختلف يخچال ها و فريزرها که محصولات غذايي و نوشيدني ها را در محيط خنک و مناسبي نگاهداري مي کنند.
آنچه ما را به اين توانايي پيشرفته در فراهم ساختن امکانات سرمايشي رسانده است ، دانش تهويه مطبوع نام دارد. اما آيا تاکنون از خود پرسيده ايد که مردم کشورمان پيش از پيشرفت دانش تهويه مطبوع به شکل امروزي ، چگونه شرايط مناسب هوايي را براي خود فراهم مي کردند؟
آيا آنان آب و هواي گرم تابستاني را تحمل مي کردند و دسترسي به آب خنک را آرزويي محال مي دانستند؟ مسلما استفاده از آب خنک چشمه ها در مناطق کوهپايه اي و کوهستاني و سفر کردن به مناطق خوش آب و هوا يکي از اين راه حل ها بوده است.
ولي جالب است بدانيد نياکان ما پاسخهاي ديگري نيز ابداع کرده بودند که مي توانست شرايط بسيار مناسبي را در فضاي خانه ايجاد کند و اين کارها با توجه به آن که هيچ انرژي خاصي مصرف نمي کند، از شاهکارهاي مهندسي به شمار مي رود.
تاکنون فکر کرده ايد پنکه چگونه هوا را مطبوع مي کند؟ هنگامي که پره هاي پنکه مي چرخند، هواي پشت با فشار به جلو حرکت مي کند و جريان مصنوعي هوا ايجاد مي شود. اين جريان هوا با عبور از مجاورت پوست بدن روند انتقال حرارت بدن انسان را سرعت مي بخشد و ما احساس خنکي مي کنيم.
بادگير هم وسيله اي است که هوا را جريان مي بخشد. با اين تفاوت که در پنکه ، جريان برق موتور الکتريکي را و چرخش پره هاي متصل به موتور هوا را به حرکت درمي آورد؛ در حالي که بادگير بادي را که در فضاي بيرون مي وزد، مهار و به داخل خانه هدايت مي کند.
بادگيرها را معمولا متناسب با مصرف و نياز خانوار طراحي مي کردند و مسلما هر چه ابعاد ورودي بيشتر باشد، حجم هواي ورودي هم بيشتر خواهد بود. ارتفاع بالاتر هم در کارکرد بهتر بادگير موثر است.
دليل آن هم اختلاف سرعت باد در ارتفاع هاي مختلف است ؛ در مجاورت زمين ، سرعت هوا صفر است و هر چه بالاتر مي رويم ، سرعت باد بيشتر مي شود تا به مقدار ثابت خود دست يابد.
از سوي ديگر، در مجاورت زمين گرد و غبار زيادي وجود دارد که با افزايش ارتفاع کاهش مي يابد، به اين ترتيب با افزايش ارتفاع ، به هوايي با سرعت بالاتر و گرد و غبار کمتر دسترسي خواهيم داشت.
ورودي بادگير را معمولا در زيرزمين قرار مي دهند تا از خنکي زيرزمين هم استفاده شود و فضاي مطبوع و شرايط مناسب فراهم شود.
بادگيرهاي سنتي را مي توان يک نمونه عالي هنر مهندسي به شمار آورد که در حالي که هواي بيرون بسيار گرم است و از آسمان آتش مي بارد، بدون صرف هيچ گونه انرژي و صرفا با طراحي مناسب سيستم هدايت هوا، شرايط خنک با تفاوت دماي حدود 30درجه با بيرون را فراهم مي کنند.
البته بادگير سنتي ، به دليل ورود گرد و غبار به منزل و همچنين استفاده نکردن از سرمايش تبخيري محل اشکال است که ايراد دوم در برخي نمونه ها مرتفع شده است.
در اين نمونه ها، باد در مسير ورود به منزل از سطوحي نمناک عبور مي کرده و بخشي از حرارت خود را صرف تبخير آب مي کرده به اين ترتيب هوايي مرطوب تر و خنک تر به دست مي آمد که شرايط مطلوب تري فراهم مي کرد.
اين فرآيند مشابه همان اتفاقي است که درون کولر آبي روي مي دهد. دکتر مهدي بهادري نژاد، استاد دانشگاه صنعتي شريف و چهره ماندگار مکانيک کشور نيز در چند نمونه جديد، از پره هاي مرطوب در ستون بادگير و پوشال مرطوب در ورودي بادگير استفاده کرده است.
اين بادگيرهاي جديد که در مسجد دانشگاه يزد نصب شده است ، قدرت خنک سازي بيشتري نسبت به بادگير سنتي دارند و مي توانند کاملا جايگزين کولر آبي شوند.
تنها ايرادي که به آنها وارد است ، وابسته بودن آنها به جريان طبيعي باد است که البته در مناطق بادخيز، چندان جدي به نظر نمي رسد.
سقف گنبدي و الگوي بال هواپيما
اگر هنگام عبور از بازار قديمي يا شبستان يک مسجد نگاهي به بالاسر خود بيندازيد، مي توانيد گنبدهاي کوچکي را مشاهده کنيد که بعضا سوراخي در بالاي سقف خود دارند. شايد به فکرتان رسيده باشد که اين سوراخ ها براي تابيدن نور خورشيد به محيط پايين تعبيه شده باشد، ولي کاربري اين سقفهاي گنبدي به مراتب بيشتر از اين حرفهاست.
هنگامي که باد از روي يک سطح منحني ، مثلا يک نيمکره عبور مي کند، در بالاترين نقطه منحني به حداکثر سرعت خود مي رسد و در مقابل ، فشارش به شدت افت مي کند. اين افت فشار نسبت هوايي که در زير وجود دارد، موجب مي شود نيرويي به طرف بالا ايجاد شود.
در بال هواپيما، اين نيرو تعادل هواپيما و حرکت به سمت بالا را تامين مي کند. ولي در سقف گنبدي اين نيرو موجب مي شود هوا از سوراخ درون سقف به بيرون جريان پيدا کند و هواي محيط زير سقف تهويه شود.
البته خود سقف گنبدي هم در کاهش انتقال حرارت از بيرون به داخل ساختمان نقش مهمي به عهده دارد. آنچه گفته شد، مهمترين کاربري حرارتي سقف گنبدي است ، ولي مهمترين کاربري آن ، پوشاندن سطوح وسيع است و ابتدا براي اين منظور مورد استفاده قرار مي گرفته است ؛ ولي هنگامي که کارايي حرارتي اين نوع سازه کشف شد، حتي در ساختمان ها و خانه هاي معمولي که مي شد سقف آنها را به شيوه مسطح ساخت ، مورد استفاده قرار گرفت.
حياط ميزبان تابستاني اهالي خانه
در خانه هاي سنتي ايران ، حياط نقش بسيار مهمي از نظر ايمني ، امنيتي و راحتي اعضاي منزل به عهده داشته است. ولي حياط علاوه بر اينها از نوعي کاربري حرارتي نيز برخوردار بوده است.
خانه به صورتي ساخته مي شد که اتاقها دور حياط قرار گيرند و ديوارها روي حياط سايه بيندازند. در حياط هم يک حوض و يک باغچه نسبتا انبوه وجود داشت و به عنوان بخشي از فضاي مسکوني مورد استفاده قرار مي گرفت.
در روزهاي تابستان ، خانمهاي خانه بيشتر وقت خود را در حياط مي گذراندند و صبحها در حياط صبحانه مي خوردند و تا حوالي ساعت 10که حياط هنوز در سايه بود، در آنجا به سر مي بردند. پس از آن به زيرزمين بادگيردار مي رفتند، ناهار مي خوردند و استراحت مي کردند و بعد، حوالي ساعت 16که حياط دوباره سايه مي شد، دوباره به حياط مي آمدند و اصطلاحا صفا مي کردند!
در واقع ، در تابستان ها اهالي منزل وقت کمي را در داخل اتاقها مي گذراندند. بررسي ها نشان داده است وجود حياط، انرژي مورد نياز براي خنکي ساختمان را کاهش مي دهد، زيرا وجود حوض و گل و گياه باغچه ، هواي ورودي به اتاقها را خنک تر مي کند (البته نه خيلي زياد) و از طرف ديگر، چون عمده زمان حضور ساکنان در حياط مي گذرد، پس انرژي خنک سازي ساختمان درطول روز کاهش مي يابد.
زيرزمين و خنکي اهدايي زمين
زمين خاصيت جالبي دارد. در تابستان ها اگر چند متر پايين تر از سطح زمين را بررسي کنيم ، متوجه مي شويم دما کمتر از سطح زمين است و در زمستان ها دما بيشتر از سطح زمين است.
مي توان نشان داد در عمق پنج ، شش متري سطح زمين ، تغييرات دما در طول سال تقريبا ثابت و مقدار آن برابر متوسط دماي هوا در طول سال است. بدين سان مي توان از اين خاصيت براي طراحي يک زيرزمين يا يک سرداب استفاده کرد. در زمانهاي گذشته ، بادگيرها را به زيرزمين متصل مي کردند تا از خنکي بادگير هم استفاده کنند.
استاد در مورد کارايي حرارتي زيرزمين ها مي گويد: جالب اينجاست در زيرزمين ، خنک شدن به دو شيوه حاصل مي شود. يکي انتقال حرارت از طريق جابه جايي با هواي خنک و ديگري ، انتقال حرارت از طريق تشعشع با ديوارهاي خنک زيرزمين.
بدن انسان ، حرارتي معادل يکصد وات توليد مي کند. براي آن که انسان در شرايط مناسب راحتي به سر برده اين مقدار حرارت بايد دفع شود و در صورتي که بتوان از شيوه تشعشع استفاده کرد، آن گاه بخش اعظم اين حرارت به اين شيوه دفع مي شود. بنابراين ديوارهاي خنک از مزيت هاي مهم زيرزمين محسوب مي شوند.
در کشورهاي خارجي و از جمله ايالات متحده ، کتابخانه هايي وجود دارند که براي کاهش هزينه هاي انرژي خود، مخزن کتابها و سالن مطالعه را به زيرزمين انتقال داده تا از اين خاصيت زيرزمين نهايت استفاده را ببرند. جالب اينجاست که اين نمونه ها هم در منطقه بسيار گرم وهم در منطقه بسيار سرد واقع شده اند.
استفاده از سرماي زمستان براي تابستان
چهار سيستم فوق ، يعني بادگير، سقف گنبدي ، حياط و زيرزمين براي خنک سازي در طول روز استفاده مي شد. ولي شيوه هايي هم براي حفظ برودت زمستان تا تابستان و استفاده از آنها وجود داشت که آب انبار و يخچال (چاله هاي يخي) از آن جمله به شمار مي روند.
در آب انبار، آب سرد زمستان در سردابي زيرزمين جمع آوري مي شد و با روشهاي مختلف ، از انتقال حرارت بيرون به داخل جلوگيري مي شد. استفاده از بادگير و سايه انداختن ، دو روش براي خنک نگاه داشتن آب در آب انبار بود. در روش چاله هاي يخي هم در شبهاي صاف زمستان ، لايه هايي از يخ مي ساختند و آنها را در چاله هايي نگاهداري مي کردند تا در تابستان از آنها استفاده شود.
البته هر دوي اين روشها بسيار غيربهداشتي بودند، ولي مردم آن زمان چاره ديگري نيز نداشتند! به نظر مي رسد اجداد ما، مهندساني عالي بودند که انواع شاهکارهاي مهندسي را خلق کرده اند.
ولي مشخص نيست چرا نتوانسته اند در زمينه هاي بهداشتي نوآوري داشته باشند و اين شاهکارهاي مهندسي خود را بي عيب و نقص تحويل دهند!

نامه چاپلين به دخترش

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .
چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.


ژرالدين دخترم:
اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از تو دورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا....... رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .
اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص .من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کنزندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
...........تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهایدور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌:
داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.
با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .

ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .
گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .
و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟
اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد . همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که در خانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .
آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم . به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .
اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.