تحصیل درفرانسه

برای تحصیل در مقطع بالاتر از لیسانس ( زیرا سفارت فرانسه برای متقاضیان پایین تر از لیسانس مانند دیپلم ، حتی اگر از دانشگاههای فرانسه پذیرش هم گرفته باشند ویزا صادر نمی کند ) احتیاج به انجام مراحل زیر دارید:


۱-زبان :
به گفته اهل فن و همچنين تائيد فرانسويان ٬ زبان فرانسه زباني است مشکل اما وسيع و غني از لحاظ کلمات٬ براي ياد گيري و تسلط بر آن با يک متد مناسب و کلاسي با مدت زمان ۶ساعت در هفته احتياج به دوسال آموزش مداوم مي باشد. حتي اگر اين کلاس بصورت خصوصي و هر روزه انجام شود مدت زمان يادگيري اين زبان مشکل کمتر از ۶ماه نمي باشد ٬ با توجه به اينکه تمامي دانشگاههاي فرانسه از دانشجويان متقاضي از کشورهاي غير فرانسه زبان (حد اقل) مدرک DELF را طلب مي کنند ٬ براي کسب اين مدرک به ناچار تسط بر زبان فرانسه لازم مي باشد.
مدرک DELF و بدنبال آن DALF دو مدرکي هستند که توسط وزارت امور خارجه فرانسه به افرادي که امتحانات مربوط به اين مدارک را با موفقيت پشت سر بگذرانند اعطا مي شود.
اين مدارک مجموعه اي از امتحانات مي باشند که با گذراندن هر مرحله از امتحانات٬ مدرکي مبني بر اينکه فرد قبول شده «مسلط به مفاد» آن مرحله از امتحان بوده تسليم مي شود. براي مثال مدرک DELF شامل ۶مرحله امتحان (از A1تا A6 ) مي باشد که با پشت سر گذراندن هر مرحله شما مجاز به شرکت در امتحان مرحله بعد مي باشيد ودر صورت رد شدن در هر مرحله شما امکان ثبت نام در مرحله بعد را از دست مي دهيد.
اين آزمونها خوشبختانه (بر خلاف امتحان تافل) در کشور ما و بوسيله کانون زبان ايران ( به نمايندگي از سرويس فرهنگي سفارت فرانسه ) سالي دوبار يعني اواخر بهارو پاييز هر سال برگزار مي شود و هزينه آن به نسبت امتحان تافل ارزانتر
مي باشد. لذا براي اطلاع از نحوه وتاريخ ثبت نام مي توانيد با کانون زبان ايران تماس بگيريد .

۲- بودجه :
از آنجا که دانشگاههاي فرانسه رايگان مي باشند لذا تنها مبلغ مختصري بابت ثبت نام از شما در يافت مي شود که با توجه به رشته تحصيلي و نوع پوشش تامين اجتماعي که د رهنگام ثبت نام انتخاب مي کنيد از ۱۰۰ تا ۷۰۰ يورو (تجربه مولف) در نوسان مي باشد. اما از ابتدا حداقل مبلغ ۵ ميليون تومان بودجه بايد براي اين کار در نظر گرفته شود٬ زيرا گذشته از هزينه هاي اقدام به پذيرش که شامل : ترجمه مدارک ٬ تائيد مدارک ترجمه شده توسط سفارت ٬ فرستادن تمبر بين المللي براي دانشگاه بابت هزينه تشکيل پرونده ثبت نام ٬ ويزا ٬ بليط هواپيما مي باشند .سرويس فرهنگي سفارت نيز در مرحله قبل از صدور ويزا براي اطمينان از استطاعت مالي متقاضي دفترچه حساب پس انداز بانکي به نام شما و به مبلغ سه و نيم تا چهار ميليون تومان ( معادل ريالي ۴۰۰۰ يورو) طلب مي نمايد که بنا به تجربه نگارنده براي آغاز يک زندگي دانشجوئي خصوصا اگر مقيم پاريس ( دهمين پايتخت گران دنيا!) شويد لازم به نظر مي رسد.

۳- تحصيلات :
براي اخذ پذيرش از دانشگاههاي فرانسه درابتدا بايد هدف خود از ادامه تحصيل را مشخص نماييد که در اين مورد کمي توضيح در مورد سيستم آموزش عالي فرانسه لازم بنظر مي رسد.
مدرک ليسانس در فرانسه ۳ ساله و مدرک فوق ليسانس يک تا دوساله اخذ مي شود لذا براي کشورهائي که مدت زمان اخذ ليسانسدر آنها ۴ سال مي باشد (مانند ايران) مدرک ليسانس اين کشورها(بنابه تائيد وزارت آمورش عالي فرانسه) برابر با فوق ليسانس فرانسه مي باشد.
لذا فارغ التحصيلان مقطع ليسانس در ايران مي تواند در مرحله بالاتر از فوق ليسانس در فرانسه ادامه به تحصيل دهند.
در نظام آموزش عالي فرانسه تحصيل در مرحله بالاتر از ليسانس با توجه به هدف دانشجو به دوبخش تقسيم مي شود:
۱- مدرک DESS براي افرادي که قصد ورود به بازار کار را دارند.
۲- مدرک DEA براي افرادي که قصدادامه تحصيل و اخذ مدرک دکترا را دارند.

۱- دسته اول که بايد در مقطع DESS ادامه تحصيل دهند پس از يک سال تحصيل در رشته اي با مباحث کاملا تخصصي جذب بازار کار مي شوند و تحصيلاتشان در اين مرحله تمام شده ودر نتيجه دانشجويان از اين طريق امکان ادامه تحصيل تا مرحله دکتري را ندارند.
۲- دسته دوم شامل متقاضيان ادامه تحصيل تا مرحله دکتري مي باشد که بايد در مقطع DEA که مدت تحصيل آن مانند DESS يک سال مي باشد شرکت کنند. در طي تحصيل در اين مقطع دانشجو با نحوه تحقيق و پژوهش بر روي تز آشنا شده و نيز موضوع تز دکتري خود را مشخص مي کند تا پس از يک سال و واخذ مدرک DEA بلافاصله تحقيق بر روي آن را آغاز کند. لذا در بعضي مراجع از DEA با نام سيکل اول دکتري نام برده شده است.

از آنجا که بازار کار فرانسه از کشش چنداني براي جذب نيروي کار بدون تجربه بر خوردار نمي باشد و ضمنا يافتن شغل مناسب با توجه به يکساله بودن ويزاي دانشجوئي و در فاصله کوتاهي پس از فارغ التحصيلي بسيار مشکل مي باشد ادامه تحصيل در مقطع DEA که در نهايت منجر به کسب مدرک دکترا نيز مي شود به متقاضيان پيشنهاد مي گردد.(بنا بر تجربيات مولف)

۴- پذيرش :
براي شروع مراحل پذيرش و دريافت پرونده ثبت نامي که هرساله از اواخر ژانويه و اوايل فوريه آغاز ميشود ابتدا بايد به سايت اينترنتي هردانشگاه مراجعه کنيد و بعد از يافتن رشته مورد نظر خودتان و نحوه ثبت نام و همچنين شرايط تشکيل پرونده ثبت نام ودريافت پرونده ٬فرم تکميل شده آن به همراه
درخواست ثبت نام را براي دانشگاه از طريق نامه بفرستيد.
دربرخي از سايت ها فرم خام پيش ثبت نام يا پرونده ثبت نام(Dossier D'inscription) به صورت PDF وجود دارد و قابل دانلود مي باشد وگرنه براي دريافت آن بايد بوسيله e-mail يا نامه آن را از دانشگاه درخواست نمائيد.
دقت کنيد که در مورد هر رشته در دانشگاه يک دبيرخانه و يک منشي وجود دارد که بايد تمام مکاتبات خود را با او انجام دهيد و بر روي نامه هاي ارسالي بايد حتما به نام و آدرس آن اشاره کنيد چه بسا که بعضا بعلت متنوع بودن دانشکده هاي دانشگاه(و تفاوت آدرس دانشکده ها) نامه شما هرگز به مقصد مورد نظرتان نرسد.
همراه با ارسال فرم ثبت نام تکميل شده ٬بايد يک مجموعه مدارک هم براي دانشگاه بفرستيد که مي توان گفت اثبات مطالب فرم ثبت نام مي باشد. که عموما شامل موارد زير مي باشد:
الف) ترجمه مدارک تحصيلي تاييد شده : که شامل ديپلم٬ ليسانس ٬ ريز نمرات ليسانس و شناسنامه مي شود ٬ اصلي ترين مدارکي است که توسط دانشگاه در خواست مي شود و از آنجا که بايد به تاييد سفارت فرانسه در تهران برسند حتما بايد توسط يک مترجم معتمد سفارت فرانسه نيز ترجمه شوند ( با تماس با سفارت فرانسه يا سرويس فرهنگي سفارت مي توانيد در اين مورد اطلاع کسب نمايد). ضمنا سفارت نيز مبلغي از بابت تاييد مدارک از شما دريافت مي کند.
ب) تمبر بين المللي (Coupon Reponse): به منظور بررسي پرونده ثبت نام در هيئت ژوري پذيرش ٬ دانشگاه مبلغي را از داوطلبان دريافت مي نمايد و از انجا که پرداخت وجه به صورت نقد يا چک براي داوطلبان ايراني امکان پذير نمي باشد لذا مي توان معادل مبلغ درخواستي را از اين نوع تمبر بين المللي ارسال نمود.اين تمبر که در ايران «کوپن رپونس » ناميده مي شود را از مناطق پستي ميتوانيد دريافت کنيد. هر برگ از اين تمبر معادل يک يورو مي باشد.
پ)توصيه نامه اساتيد دوران تحصيل(Recommandation): يکي از مدارک در خواستي که مي تواند يک امتياز مثبت نيز براي شما به حساب آيد سفارش اساتيد سابق شما مي باشد که ترجيحا بايد دست نويس و به زبان فرانسه باشد.

مجموعه مدارک بالا پايه و اساس تمامي پرونده هاي ثبت نامي درخواستي دانشگاههاي فرانسه را تشکيل ميد هند .
با توجه به تجربيات نگارنده که ضررهاي فراواني از بابت اعتماد به پست ايران متحمل شده است ! لذا پيشنهاد مي شود پرونده ثبت نامي را با سرويسهاي بين المللي پستي (مانند DHL ,TNT ,... ) ارسال نمائيد که حد اقل از رسيدن مدارک خود به مقصد اطمينان حاصل نماييد.

۵ - دريافت دعوت نامه (Convocation):
معمولا دانشگاه ها تاريخ معيني را براي باز نمودن و بررسي پرونده هاي ثبت نامي توسط هيئت ژوري مشخص مي نمايند و پس از پذيرش در اين مرحله براي پذيرفته شدگان «دعوتنامه شرکت در مصا حبه حضوري» ارسال مي شود.
اين مصاحبه عمدتا به منظور برآورد ميزان تسلط بر مکالمه و همچنين انگيزه هاي شما بر گذار مي شود وچه بسا که بعضي اوقات پرسش هاي علمي نيز از دانشجويان پرسيده مي شود . از هر جهت اين مرحله حساس ترين مرحله پذيرش شما نيز مي باشد .
متاسفانه تاريخ بررسي پرونده ثبت نام و تاريخ مصاحبه در بر خي دانشگاه ها بسيار بهم نزديک مي باشد( گاهي اوقات فقط ۱۰ روز!) و لذا حضور در مصاحبه براي متقاضيان مقيم ايران که مدت زمان انتظار براي اخذ ويزاي مصاحبه آنان کمتر از ۲ ماه نمي باشد بسيار مشکل است لذا تنها راه گريز از آن انتخاب دانشگاهي است که اين فاصله زماني بيش از دو ماه باشد هر چند که با وجود در دست داشتن دعوت نامه در صورت کوتاه بودن اين فاصله زماني سرويس فرهنگي نيز براي شما ويزا صادر نخواهد کرد .
به هر صورت در اين مرحله شما با دردست داشتن دعوت نامه بايد به سرويس فرهنگي سفارت فرانسه در تهران مراجعه کرده و درخواست ويزاي کنکور که مدت اعتبار آن۳ ماه
مي باشد نماييد( متعاقبا پس از پذيرش در مصاحبه دانشگاه و قبل از پايان اعتبار ويزا مي توانيد درخواست اقامت يکساله دانشجوئي نماييد)و بدين صورت مراحل دريافت ويزاي شما نزد بخش فرهنگي سفارت با درخواست مدارک DELF-DALF يا مصاحبه براي ارزيابي سطح زبان فرانسه شماآغاز شده و انشا الله با صدور ويزا در کنسولگري سفارت به پايان مي رسد .
موفق باشيد!

فولکور یافرهنگ مردم درگذشته دور

نخستین بار« آمبرو از مورتن »ambroise morton در 1885 میلادی آثار باستان و ادبیات توده را folk-iore نامید یعنی دانش عوام. در آلمان و هلند و کشورهای اسکاندیناوی لغت volkskunde معادل آن را پذیرفتند ، اما در کشور های لاتینی زبان ابتدا مقاومت بیشتری نشان دادند و پس از کشمکشها و وضع لغات دیگر، بالاخره به این نتیجه رسیدند که فولكلور جامع ترین لغتی است که شامل تمام دانش عوام میشود و مشتقات این لغت را نیز وارد زبان خود کرده اند.

 

بموجب تعریف سن تیو( saint yves ) فولكلور به مطالعه زندگی توده عوام در کشورهای متمدن می پردازد. زیرا در مقابل ادبیات توده ، فرهنگ رسمی و استادانه ای وجود دارد به این معنی که مواد فولكلور در نزد مللی یافت می شود که دارای دوپرورش باشند: یکی مربوط به طبقه تحصیل کرده و دیگری مربوط به طبقه عوام . مثلا در هند و چین فولكلور وجود دارد اما نزد قبایل وحشی استرالیا که نوشته وکتاب ندارند فولكلور یافت نمی شود . زیرا که همه امور زندگی این قبایل مربوط به علم نژاد شناسی است.

 نژاد شناسی نه تنها و ضع سیاسی و مذهبی و عادات و اخلاق آنها را ضبط می کند ، بلکه مثلها ، ترانه ها، قصه هاو افسانه های آنها را نیز جمع آوری می نماید. فولكلور نزد قبایل بدوی وجود ندارد چنانکه در ملتی که همه افراد آن دارای پرورش عالی معنوی بوده و از اعتقاد به اوهام و خرافات بر کنار باشند نیز یافت نخواهد شد . ولی چنین ملتی تا کنون وجود نداشته است. بطور اجمال فولكلور آشنایی به پرورش معنوی اکثریت است در مقابل پرورش مردمان تحصیل کرده در میان یک ملت متمدن .

ادامه نوشته

انفجار اطلاعات!!!


انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار.
دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکده بزرگ نیستیم مضطرب نمی دارد و بلکه غرب را هم چه بسا بیش تر از ما به اضطراب می اندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد. شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است و مثلاً در ایران خودمان وقتی می شنود که «بانک فلان، بانک شماست »، باور می کند و پولش را در بانکی انبار می کند که جایزه بیش تری می دهد... و از این قبیل. و خوب! دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.
در آغاز دهه هشتاد میلادی واقعه بسیار شگفت آوری در کره زمین روی داد که غرب را از خواب غفلتی که به آن گرفتار آمده بود خارج کرد. در نقطه ای از کره زمین که یکی از غلامان خانه زاد کاخ سفید حکومت می کرد، ناگهان میلیون ها نفر از مردم از خانه ها بیرون ریختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غریزی مربوط به حفظ حیات، سینه در برابر گلوله ها سپر کردند و ارتشی هم که ده ها میلیارد دلار خرج آن شده بود به انفعالی گرفتار آمد که چاقو در برابر دسته خویش دارد: چاقو دسته اش را نمی برد. مردم چه می خواستند؟ عجیب اینجاست. مردم چیزی می خواستند که هرگز با عقل حاکم بر دنیای جدید جور در نمی آمد: حکومت اسلامی. نمونه ای هم که برای این حکومت سراغ داشتند به سیزده قرن پیش باز می گشت. مردم ایران این « پیام » را از کدام رادیو و تلویزیون، فیلم و یا تئاتری گرفته بودند؟ این پرسشی بود که غرب نمی توانست به آن جواب گوید. مهم نیست که غرب این نوع حرکت های اجتماعی را چه می نامد: بنیادگرایی، ارتجاع و یا هر چیز دیگر... مهم این است که این واقعه نشان داد « حصارهای اطلاعاتی قابل اعتماد نیستند. »
ادامه نوشته

راز سرزمین آفتاب

از میان کشورهای این سوی کره زمین، ژاپن تنها کشوری است که توانسته در تقدیر تاریخی دنیای جدید شریک شود و به توسعه تکنولوژی که تنها نشانه این امر است دست یابد و حتی در رقابت با آمریکا تا آنجا پیش رود که بتواند خود را همچون طلایه دار تاریخ فردا ببیند و مظهر تمدن شرق، که تاریخ فردا تاریخ تمدن شرق است.
شبی دیگر بر تاریخ این سیاره گذشته و اکنون نوبت آن است که خورشید یک بار دیگر سر از مشرق زمین بر آورد. در این مدار که می گویم، یک شبانه روز هزار و چهارصد سال به طول می انجامد و آنان که این سخنان را به جنون نویسنده اش حواله نمی دهند، شاید که تسلیم حیرت خویش نشوند و در این سخنان غور کنند.
در اینکه سپیده تمدن شرق سر زده است تردیدی نیست و چه بسیارند از میان غربیان نیز کسانی که این حقیقت را، همچون جانورانی که وقوع زلزله را پیشاپیش احساس می کنند، دریافته اند و به فروپاشی ایمان آورده اند و حتی طلوع ستاره تقدیر را در ناصیه شرق دیده اند...
و اما درباره ژاپن – چه آن گونه باشد و چه نباشد – در جواب به این سؤال نخستین که در میان ممالک این سوی سیاره زمین چرا فقط اوست که ملحق به تاریخ تمدن غرب شده است چه باید گفت؟ وضع کنونی کشورهای دیگری چون کره و هنگ کنگ و تایوان و تایلند... از لحاظ توسعه اقتصادی، در کنار واقعیت ژاپن، می تواند ما را به این نتیجه برساند که خصوصیات روحی نژاد زرد در این میان نمی تواند خالی از تأثیر باشد. اما آیا همه واقعیت همین است؟

ادامه نوشته

انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه

‌محتوای علمی سیستم آموزشی كنونی كه كاملاً بر مبنای تفكرات غربی بنا شده است به خود حق داده كه همه‌ی امور را بر محور همین نحوه‌ی تفكر خاص تحلیل و تفسیر كند، تا آنجا كه در سراسر جهان هیچ چیز نمی‌توان یافت، مگر اینكه مورد تعرض این نظام فكری خاص قرار گرفته و درباره‌ی آن فرضیه‌پردازی شده است؛ انسان و جهان، روح و جسم، اقتصاد، سیاست، اجتماع، تاریخ، هنر و... بر همین قیاس حتی موجودات مجردی همچون فرشتگان، موجودات تاریخی و یا موجوداتی موهوم و خیالی مثل دیو و پری... نیز به مثابه‌ی موضوعی برای پژوهش در حیطه‌ی تعرض این نظام فكری قرار گرفته‌اند. این موضوع فی‌نفسه نباید مورد اعتراض واقع شود، چرا كه از یك سو، اگر این علوم می‌توانست انكشاف از حقیقت عالم بنماید، پرداختن آن به همه‌ی امور نه تنها مذموم نبود كه بسیار پسندیده بود، و از سوی دیگر، هر فرهنگ و تمدن حاكم اگر با دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌هایی كه در حیطة حكومت آن قرار می‌گیرند هم اینچنین عمل كند كه فرهنگ و تمدن غرب كرده است، چندان دور از توقع و انتظار نیست؛ اگرچه فرهنگ و تمدن غرب به لحاظ ذات استكباری آن، از این نظر با همه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن‌هایی كه در طول تاریخ كره‌ی زمین رخ نموده، متفاوت است.

ادامه نوشته

جذابيت در سينما

«فیلم اگر جاذبه نداشته باشد، فیلم نیست». آیا این سخن همان همه كه مشهور است، بدیهی است؟
پر روشن است كه تا این نسبت بین فیلم و تماشاگر برقرار نشود، اصلاً مفهوم فیلم و سینما محقق نمیگردد: تماشاگر باید تسلیم جاذبه‌ی فیلم شود، چرا كه او با پای اختیار آمده است و اگر در این دام نیفتد، میرود. اگر فیلم جاذبه نداشته باشد، تماشاگری پیدا نمیكند و فیلم بدون تماشاگر، یعنی هیچ. پولی كه برای بلیت پرداخت میشود نیز تأییدی است بر همین توقع… و اصلاً شك كردن در این امر، شك كردن در مشهورات و مقبولات عام است. طبیعت زندگی بشر نیز با این اقتضا همراه است كه مردم از آنان كه در مشهورات شك میكنند، خوششان نیاید.
البته در اینجا بحث تنها به مسأله جذابیت مربوط نمیشود و اصلاً بحث در باب «جذابیت» را بدون اشاره به«مخاطب سینما» چگونه میتوان انجام داد؟ باید دید كه «طرف تأثیر» جاذبه‌های سینما چه كسانی هستند: عوام‌الناس و یا خواص؟ و مقصود از «خواص» چه كسانی هستند؟ انتلكتوئل‌ها؟ منتقدین؟ حكما و عرفا؟ … و یا همه‌ی اینها؟ شكی نیست كه فیالمثل سینمای تاركوفسكی را عوام‌الناس نمیفهمند و اگر معیار جذابیت «گیشه» باشد، خیلی از فیلم‌ها را دیگر نباید فیلم دانست.
گیشه میزان استقبال عوام‌الناس را نشان میدهد و شكی نیست كه وقتی ما فیلم را در جاهایی نمایش میدهیم كه برای ورود به آن باید بلیت گرفت و بلیت را نیز در ازای مقداری پول میدهند، یعنی از همان آغاز این نتیجه‌ی منطقی را پذیرفته‌ایم كه «فیلم باید برای عوام‌الناس جاذبه داشته باشد»، واگرنه، چرا مقدمات قضیه را آن گونه چیده‌ایم؟ فیلم بدون جاذبه را باید فیالمثل در سالن‌هایی به اسم «كانون فیلم» نمایش داد كه جز خواص بدان راه ندارند. آنگاه باید جوابی برای این سوال دست و پا كرد كه «پس مقصود از ساختن فیلم چیست، اگر نتوان آن را در سینماها نمایش داد؟»
فیلم را اگر همچون یك «اثر هنری» اعتبار كنیم و هنر را نیز با معیارهای روز بسنجیم، آنگاه به این نتیجه خواهیم رسید كه «مخاطب فیلم لزوماً مردم نیستند و چه بسا كه فیلم برای مخاطبی خاص ساخته شود». بسیاری از فیلمسازان، فیلم را از آغاز برای شركت درجشنواره‌ها میسازند؛ آنها فقط به فرمول‌های روشنفكرانه و نظر منتقدین میاندیشند. كسانی هم هستند كه فیلم را همچون یك تجارت پولساز شناخته‌اند؛ آنها در جست‌وجوی رگ خواب عوام‌الناس هستند و قبله‌شان مكعبی است به نام «گیشه». آیا میتوان فیلمی ساخت كه نه به رگ خواب عوام‌الناس اصالت بدهد و نه به فرمول‌های روشنفكران و نظر منتقدین؟

ادامه نوشته

آیا تئاتر زنده می ماند؟

تئاتر در روزگار ما معضلی است و نه فقط برای ما، که در سراسر عالم؛ مگر برای آنان که تئاتر شان ریشه در سنت و یا اساطیر داشته است. بعضی ها معتقدندکه تئاتر دیگر مرده است؛ من از آنان نیستم، اما از سر انصاف باید بگویم که چندان هم زنده نیست.

بعد از نود سال که از تولد سینما می گذرد، تئاتر هویت مستقلّ خویش را به ناچار در عرصه هایی می جوید که سینما در آن راه ندارد. تئاتر چاره ای جز این ندارد که خود را در آنجا که سینما نیست پیدا کند. هنرهای سنتی نیز به بلیه ای دیگر که از یک لحاظ به ما نحن فیه ارتباط دارد گرفتار آمده اند. سفالگر که دیگر بازاری برای هنر خویش نمی یابد، خود را در باب طبع توریست ها می آراید و تن به ابتذالی می دهد که با این انفعال ملازم است. آیا بر سر تئاتر ما نیز همین آمده است؟ سینما مشتریان تئاتر و رُمان را دزدیده است و در سالن های تئاتر جز خود اهل تئاتر و روشنفکرانی که لابه لای کهنه ها و عتیقه ها در جست و جوی حسّ نوستالژی هستند، دیگر باقی نمانده است. روشنفکر مآبان، یعنی آنان که تنها آنچه را که نمی فهمد تحسین و تقدیس می کنند و از هر آنچه آنان را به خود مشغول کند به عالم « پیچیدگی و انتزاع » می گریزند، اکنون روی به تئاتر آورده اند. سینما مخاطبان خویش را در میان « ساده ترین مردمان » جسته است و بنابراین، هرگز به طور عام نمی تواند روی به پیچیدگی و انتزاع بیاورد، مگر سینمایی که آن را « سینمای هنری » می نامند و مخاطبانش « از ما بهتران » اند و از ما بهتران کسانی هستند که از هنرمندی و تفکر فقط به پُز و پرستیژ آن بسنده کرده اند و همین است که آنان را به جای رسوخ در علم، به سوی پیچیدگی متظاهرانه روشنفکری سرابی است که در ظاهر خود را عمیق و پُر راز و رمز می نماید، اما در باطن توهمی بیش نیست. این متاع فقط به درد پُز و جلوه فروشی می خورد و لاغیر، و اگر انسان از جلوه فروشی مستغنی شود خواهد دید که دیگر هیچ چیز جز رسوخ حقیقی در علم او را راضی نمی دارد. پس اگر سینما مخاطبان خویش را از میان ساده ترین مردمان برگزیده، سینمای روشنفکرمآبانه سطحی ترین مردمان را مخاطب خود گرفته است، و هم اینان بیش ترین مخاطبان تئاتر نیز هستند.

ادامه نوشته

بحران در فرانسه

نا آرامی ها و بحران در فرانسه؛ جنجال یا واقعیت؟

 

فرانسه کشوری است در قلب اروپا در کنار ایتالیا، سوئیس، آلمان، بلژیک و اسپانیا می باشد که دارای بیش از 60 میلیون جمعیت که 88-83  در صد از آنها کاتولیک، 2 در صد پروتستان یک در صد یهودی ، 5 الی 10 درصد مسلمان و 4 در صد هم متفرقه می باشد.

گرچه سابقه این کشور به لحاظ سابقه دموکراسی نسبت به سایر کشورهای غربی بیشتر است، ولی بروز نا آرامی های اخیر نشان می دهد که تقاضاهای زیادی در این کشورهم وجود دارد و تاکنون به آنها پاسخ درستی داده نشده است و به همین منظور این بزرگترین خشونتی است که کشور از سال 1968 تجربه کرده است.گرچه تاکنون درگیری های موجود نشات گرفته از درگیری های صنفی، طبقاتی و یا مربوط به سندیکاهای کارگری اعلام شده است، ولی در روزهای اخیر، جهان شاهد تحولات کم سابقه در این کشور بوده است.

برخی از تحلیلگران نقطه آغازین این درگیری ها را به دخالت پلیس و تعقیب و گریزی مرتبط می دانند که چندی پیش منجر به مرگ دو نوجوان گردید ولی این نکته مهم و اساسی را نباید از نظر دور داشت که درگیریهای در چنین سطحی دارای زمینه هایی است که به مسائل عمیق رجعت می کند.

قیام سیاهان در اوائل هزاره جدید در شهر سینسیناتی نه نشات گرفته از ضرب و شتم فردی بنام رادنی کینگ بود بلکه این مساله ریشه ای عمیق در تبعیض هایی داشت که ضرب و شتم یک رنگین پوست در خیابان در مقابل دوربینهای رسانه ها کاتالیزوری محکمی برای آن به شمار می آید.

بحران کنونی در فرانسه را نیز به جای مرتبط کردن موضوع با کشته شدن دو نوجوان می توان به تبعیض ریشه داری مرتبط کرد که در سطوح مختلف جامعه فرانسه ریشه دوانده و نهادینه شده است و این مساله با آتش سوزی های اخیر در اقامتگاه سیاهپوستان در مرکز پاریس پیچیده شد و با حادثه کشته شدن این دو نوجوان به حد انفجار رسید و در نهایت منفجرشد.

جامعه فرانسه اصولاً جامعه ای درهم تنیده از نژادهای مختلف می باشد که بواسطه سابقه استعماری این کشور در شمال آفریقا عمدتاً از این قسمت می باشند و بخش اعظمی از مهاجرین این کشور هم از مسلمانان به شمار می آیند.

گرچه گروه های مختلف به آرامی در کنار یکدیگر زندگی می کنند، ولی به نظر می رسد نوعی برخورد دوگانه با اقلیت ها و آن هم از سوی دولت وجود دارد که برای علت یابی درگیری اخیر نیازمند آن هستیم تا آن را در دو حوزه "بیگانه ستیزی" و تبعیض علیه مسلمانان یا" اسلام ستیزی" بررسی کنیم:

 

الف) بیگانه ستیزی:

 

تحلیلگران یکی از استدلال های موجود برای درگیری اخیر را تبعیض و بیگانه ستیزی می دانند که بعضاً به صورت سیستماتیک و در برخی موارد نیز به صورت عرف علیه مهاجرین اعمال می شود.

فرانسه یکی از کشورهایی است که بیشترین مهاجر را در خود جای داده است در چند سال گذشته به دلیل ازدیاد بیش از حد آنها قوانین محدود کننده بسیاری را علیه این گروه اعمال کرده است. همچنین دولت فرانسه در تلاش بر آمده است تا با تصویب قوانینی به بهانه های مختلف برخی را از کشور اخراج نماید.

"آناتولی الکاتمیش" رئیس کمیسیون حقوق بشر مجلس ترکیه دشمنی با اسلام و خارجیان را از عوامل عمده در رخدادهای اخیر فرانسه خواند. او با اشاره به این که رخدادهای فرانسه را نمی‌توان قابل قبول ارزیابی کرد، گفت : "رخدادهای فرانسه به وضعیت خطرناک نزدیک می ‌شود و برای پایان دادن به این گونه حوادث ‌باید از سیاست های مبتنی بر دشمنی با خارجیان و دین اسلام دست برداشته شود."

الکاتمیش گفت : "تعداد حملات گروه های افراطی به خارجیان در فرانسه در سال های اخیر افزایش یافته و یکی از دلایل عمده این مساله چشم پوشی و اغماض مقامات آن کشور در مقابل دشمنی با اسلام و خارجی ستیزی است."

وی با اشاره به رشد آرای احزاب ملی گرای افراطی در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی گفت : "در صورتی که در مقابل این وضعیت تدابیر جدی اتخاذ نشود، حملات به خارجیان بیش از پیش تشدید خواهد شد."

رئیس جمعیت فدرال مسلمانان فرانسه نیز ناآرامی های اخیر شهرهای فرانسه را نتیجه سیاست تبعیض نژادی وبی توجهی مسئولان دانست که در این شهرها و حومه آنها اعمال می شود. وی همچنین عدم حضور دولت نهادهای آن در این مناطق و نیز سیاست بی توجهی دولتهای فرانسه اعم از راست گرا و چپ گرا علیه جوانان مناطق آشوب زده از دیگر عوامل ناآرامی های جاری بر شمرد.

وی ضمن مخالفت با ربط دادن این حوادث وناآرامی ها به اسلام و مسلمانان گفت : این ناآرامی ها یک پدیده داخلی فرانسه است وا گرچه برخی از جوانانی که دراین ناآرامی ها شرکت دارند، دارای نام های عربی و اسلامی بوده اند، اما آنان در جامعه فرانسه رشد کرده و مولود همین جامعه هستند.

رییس جمعیت اسلامی در منطقه کلیشی سوبوا نیز تصریح کرد که نا آرامی های جاری در فرانسه مشکلی بین مردم و دولت این کشور است و نشات گرفته از پدیده گسترده بیکاری دربین مهاجران می باشد. ( چندی پیش جمعی از دانشجویان دانشگاه سوربن نیز با انتشار بیانیه ای در اعتراض به عملکرد دولت مرکزی اعلام کردند:" ... اگرچه اکثریت دانشجویان ممتاز از بین همین اقشار هستند امّا این افراد پس از فراغت از تحصیل بیکار می مانند.")

 

ب) اسلام ستیزی:

 

یکی دیگر معضلات جامعه فرانسه اسلام ستیزی است که این کشور در چند سال اخیر در پیش گرفته است.

فرانسه دارای 7 میلیون مسلمان را ، می توان اولین کشوری عنوان کرد که با تصویب قوانینی از ورود دختران محجبه اسلامی به مدارس دولتی ممانعت بعمل آورد.

این قانون در ماه مارس سال 2004 تصویب و به موجب آن حجاب و تمام نمادهای دینی در مدارس دولتی ممنوع اعلام شد. این در شرایطی است که مسلمانان حجاب را به عنوان نوع پوشش واجب برای زنان در نظر گرفته و آن را مانند صلیب مسیحیان نماد دینی نمی دانند.

نخست وزیر ترکیه علت بروز ناآرامی و اعمال خشونت آمیز در حومه پاریس را ناشی از اقدام پاریس در ممنوعیت حجاب در مدارس دانسته است.

چنین تصمیماتی از سوی دولت فرانسه و تبعیض بین مسلمانان که قریب به 10 درصد جمعیت این کشور ا تشکیل می دهند و هیچ نماینده ای هم در ارکان اصلی قدرت ندارند در حالیکه یهودیان که تنها یک درصد جامعه را تشکیل می دهند و دارای نفوذ و قدرتی فراگیر در تصمیمات کلان سیاسی در فرانسه هستند زمینه ها و بسترهای دیرینه قیامهای اخیر بوده است که با قتل و کشته شدن دو نوجوان شعله های آن زبانه کشید.

 ( طبق يك نظرسنجی ۷۱% مردم فرانسه سياست‌های نژادپرستانه دولت در قبال شهرك‌نشينان مسلمان و مهاجر را عامل اصلی اغتشاشات می‌دانند .به نقل از خبرگزاری فرانسه، طارق رمضان _متفکر مسلمان سوييسی_ با انتقاد از سياست‌های تبعيض‌آميز دولت فرانسه و ضمن بيان مطلب فوق گفت: تبعيض و نژادپرستی در فرانسه بیداد می‌كند. دولت بهتر است به جای متهم‌كردن مسلمانان به شورش چشمهای خود را به حقايق موجود در جامعه باز كند. وی در پاسخ به سوالی درباره علل نارضايتی عمومی از سياست‌های دولت فرانسه گفت: بی‌توجهی آشكار سياست‌مداران فرانسوی نسبت به وضعیت موجود در شهرك‌های مهاجرنشين و نرخ بالای بيكاری در ميان مهاجران مسلمان اين مناطق را در معرض تبديل‌شدن به «حلبی‌آباد» قرار داده است. شایان ذکر است دولت دموکرات فرانسه با اعلام مقررات منع عبور و مرور شبانه درصدد است تا آتش آشوب خودايجادكرده را فرو نشاند.)

نتیجه گیری: 

گرچه محافل گوناگون اظهار نظرهای متفاوتی پیرامون ماهیت قیام های اخیر عنوان می کنند و برخی آن را دارای ماهیتی اسلامی و برخی دیگر دارای ماهیتی خارجی و نشات گرفته از بیگانه ستیزی و بی عدالتی در جامعه فرانسه عنوان می دانند ولی آنچه که مسلم است درگیری های اخیر را بدون توجه به ماهیت آن می توان از یک مساله ناشی دانست و آن نارضایتی گروهی از وضع موجود در فرانسه می باشد که این مساله می تواند هم دربین مسلمانان باشد و هم در بین گروه های غیر مسلمان و مهاجرین که البته هر دو گروه از مهاجرین هستند که حقوق خود را با هر نوع توجیهی تضییع شده می دانند.

اما مساله ای که در این بین می توان اشاره کرد، تبلیغاتی است که در سطح رسانه های جهانی برای صرفاً ماهیتی  اسلامی بخشیدن به موضوع  صورت می گیرد.

" محمد البیشاری " رئیس جمعیت فدرال مسلمانان فرانسه در این باره دولت آمریکا را به تلاش برای بهره برداری از این ناآرامی ها برای مبارزه با آنچه که واشنگتن آن را نفوذ اسلامی نام نهاده متهم کرد و گفت: دولتمردان آمریکا تلاش می کنند وانمود کنند که این حوادث نتیجه سیاست مسالمت آمیز وحمایت فرانسه از برخی از مسائل عادلانه اعراب است.

رئیس جمعیت فدرال مسلمانان فرانسه به سوء استفاده احزاب راست گرای تندرو در فرانسه از این ناآرامی ها اشاره نمود وگفت : این احزاب ممکن است تهاجم وتبلیغات گسترده ای را علیه حضور اعراب ومسلمانان در جامعه فرانسه آغاز نمایند تا از این امر در انتخابات سال 2007 بهره ببرند .

وی در پایان خواستار بازگشت امنیت به شهرهای فرانسه شد وگفت : ما به عنوان اقلیت مسلمانان فرانسه خواستار بازگشت آرامش وامنیت می باشیم واز دستگاه قضایی می خواهیم نقش خود را بی طرفانه ایفا کند.

 رئیس جمعیت اسلامی در منطقه کلیشی سوبوا نیز تصریح کرد که نا آرامی های جاری در فرانسه را بی ارتباط به جامعه مسلمانان دانست و آن را نشات گرفته از مشکلات داخلی فرانسه توصیف کرد.

 انجمن علمی زبان فرانسه –اصفهان نوامبر 2005

پايگاه اينترنتي دويچه‌وله شنبه شب در گزارشي با عنوان "نارضايتي‌هاي حاشيه‌نشينان، تهديدي براي جامعه فرانسه" نوشت: شورش‌هاي خياباني پاريس، ناشي از ناتواني در جذب فرهنگي مهاجران است.

به گزارش دويچه‌وله، شورش جوانان در حومه پاريس نمايانگر نارضايتي بخش هايي از جمعيت مهاجر فرانسه است و در حاشيه شهرهاي فرانسه، سطح كيفي مدارس پايين و بيكاري معضلي فراگير است و فرار از اين شرايط براي ساكنان اين مناطق كار ساده‌اي نيست.

فرزندان و حتي نوه‌هاي مهاجران همچنان در اين مناطق زندگي مي‌كنند واينها طبقه خشمگيني را تشكيل مي‌دهند كه بيش از پيش با هويت مذهبي تعريف مي‌شود.

۱۰سال پيش اين جوانان با عنوان "عرب فرانسوي" شناخته مي‌شدند و اينك، از آنها بيشتر از هر چيز به نام "مسلمان" ياد مي‌شود و جالب آنكه اين جمعيت نيز خود را بيش از پيش با همين صفت تعريف مي‌كند.

اين گونه تقسيم بندي‌هاي جغرافيايي بر اساس نژاد و مذهب دربسياري كشورها ديده مي‌شود و در ميان ملتي كه خود را "گسست ناپذير" مي‌داند، اساسا قرار نيست چنين دسته‌بندي‌هايي وجود داشته باشد.

دولت فرانسه آمارهاي رسمي كه بر مبناي شاخص‌هاي نژادي يا مذهبي تنظيم شده‌باشند، ممنوع كرده است، در نتيجه هيچكس از عدد دقيق مسلمانان ساكن اين كشور با خبر نيست و بهترين آمار تقريبي، جمعيت مسلمان اين كشور را دستكم پنج ميليون برآورد مي‌كنند.

محله‌هاي حاشيه‌اي "اقليت‌نشين " يكي ديگر از پايه‌هاي هويت فرانسوي را نيز به خطر مي‌اندازد.

در حالي كه فرانسويان صدمين سالگرد جدايي دولت و كليسارا گرامي مي‌دارند از دين اسلام به عنوان بزرگترين چالش پيش روي الگوي سكولار اين كشور در طي صد سال گذشته ياد مي‌شود.

اسلام از اندونزي تا سنگال خود را با قوانين بومي هماهنگ كرده و در فرانسه نيز همين اتفاق خواهد افتاد.

واقعيت اين است كه پيكارجويان چه در فرانسه و چه جاهاي ديگر اقليت ناچيزي از جامعه مسلمين را تشكيل مي‌دهند،اما اين حقيقت، چيزي از جدي بودن اين خطر نمي‌كاهد و از سوي ديگر، بمب‌گذاران را نبايد پيشگامان جوامع مسلمان دانست.

متن قانون منع حجاب در مدارس فرانسه


قانون شماره 228ـ2004، 15 مارس 2004، با توجه به اصل لائیسیته، داشتن نشانه‌ها یا پوششی كه نمایانگر وابستگی مذهبی در مدارس، كالج‌ها و دبیرستان‌های دولتی باشد، ممنوع می‌باشد.

ماده 1: در مقررات آموزشی، ماده ل/141ـ5ـ1 بعد از ماده ل 141ـ5 ضمیمه می‌گردد:

ماده ل/141ـ5ـ1: در مدارس، كالج ها و دبیرستانهای دولتی، داشتن نشانه یا پوششی كه از طریق آن دانش آموزان آشكارا وابستگی مذهبی خود را نشان دهند، ممنوع می‌باشد.

آیین‌نامه انضباطی داخلی یاد آور می‌شود كه برای به اجرا گذاشتن اقدام انضباطی، می‌بایست بدوا با دانش‌آموز به گفت‌وگو نشست.

ماده2: مربوط به حوزه جغرافیایی قانون یعنی كشور فرانسه و كلونی(مجموعه)های سابق می‌باشد.

ماده 3: موارد این قانون از شروع سال تحصیلی كه متعاقب تصویب قانون باشد، به مرحله اجرا در خواهد آمد.

ماده 4: موارد این قانون پس از یكسال از اجرای آن مجددا برآورد خواهند شد.

این قانون در مقام قانون دولتی به اجرا در خواهد آمد.

ادامه نوشته