شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

چند وقت پیش به این شعر زیبا برخوردم که خیلی ازش خوشم اومد اگه فرصتی بشه ِ تو فاصله بین دو ترم ترجمش میکنم. شاعر میگه: به یاد استاد قیصر امین پور شعری عاشورایی می نویسم چرا که او روحی ...

- چند بند از یک مربع ترکیب عاشورایی-

 با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

 

 

یا علی مدد

سيدحميدرضا برقعي

خشونت،عشق،عاشورا ..!

« شهادت اوج خشونت عشق است؛ لطیفترين كاري كه انساني براي انسانهاي ديگر میتواند به انجام رساند.»

آیا راه رسيدن به جامعه و انسان مطلوب مستلزم تحقق عشق ناخودگرايانه و فعالانه نسبت به همنوعان است؟ عشقي كه ناخودگرايانه است؛ يعني به دنبال سود شخصي نيست و همچنين منفعل نيست يعني همراه با احسان و دستگيري بيروني است. اين نوع عشق به انسان‌ها به عنوان غايت نگاه مي‌كند نه ابزار و وسيله. اين نوع عشق نيازمند فداكاري است؛ و باعث مي‌شود عاشق از خيلي چيزها صرفنظر بكند؛ از ثروت، شهرت، رفاه و .... خشونت عشق به همين معناست؛ يعني شخص به خاطر عشق به انسانها تحمل خشونت صدمات و زحمات زيادي را برخود هموار مي‌كند. امام علي (ع) مصداقيست براي اين گونه عشق . يك موردش آنجا بود كه امام علي (ع) بعداز شنيدن حضور يكي از استاندارانش در مجلس يكي از ثروتمندان بصره، كه سفره رنگارنگي چيده شده بود او را  ملامت مي‌كند و بعد ميگويد:

". . . به خدا اگر مي خواستم، مي توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاي ابريشم، براي خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعام هاي لذيذ برگزينم، در حالي كه در - حجاز يا يمانه - كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد....."

كسي كه به خاطر اينكه احتمال مي‌دهد در سرزمين تحت حكومتش گرسنه‌اي باشد به خود سختي و خشونت روا مي‌دارد. در تفاوت خشونت عشق و خشونت نفرت باید گفت: خشونت عشق ُ متوجه خود عاشق و خشونت نفرتُ متوجه ديگران است. گاهی شهادت در اوج انسان‌دوستي ضرروت پيدا مي‌كند. با توجه به این ديدگاه مي‌توان گفت: آنچه در ظهر عاشورا اتفاق افتاد تجلي خشونت عشق عظيم امام حسين(ع) به انسان‌ها بود.

نام تو خواب را بر هم مي زند
آب را توفان ميكند
كلامت قانون است
خرد در مصاف عزم تو جنون
تنها واژه ی تو خون است ، خون
اي خداگون!

***
خون تو بر كلمه فزون است
خون تو در بستري از آن سوي كلام
فراسوي تاريخ
بيرون از راستاي زمان
مي گذرد
خون تو در متن خدا جاري است

***
خط تو با خون تو آغاز مي شود
از آن زمان كه تو ايستادي
دين راه افتاد
و چون فرو افتادي
حق برخاست

و تو شكستي و " راستي " درست شد
و از روانه ي خون تو
بنياد ستم سست شد

چهارم محرم الحرام ۱۴۳۰

تو راز مرگ را گشودی
کدام گره ، با ناخن عزم تو وا نشد؟
شرف به دنبال تو لابه کنان می دود

تو فراتر از حميتي
نمازي ، نيتي
يگانه اي ، وحدتي

آه اي سبز!
اي سبز سرخ!

اي شريفتر از پاكي
نجيب تر از هر خاكي
اي شيرين سخت
اي سخت شيرين!

تو دهان تاریخ را آب انداخته ای
ای بازوی حدید
شاهین میزان
مفهوم کتاب ، معنای قرآن!

نگاهت سلسله تفاسیر،
گام هایت وزنه ی خاک
و پشتوانه ی افلاک

كجاي خدا در تو جاري ست
كز لبانت آيه مي تراود؟

تو تنهاتر از شجاعت
در گوشه ی روشن وجدان تاریخ
ایستاده ای
به پاسداری از حقیقت
و صداقت
شيرين ترين لبخند
بر لبان اراده ي توست

چندان تناوري و بلند
كه به هنگام تماشا
كلاه از سر كودك عقل مي افتد

بر تالابي از خون خويش
در گذرگه تاريخ ايستاده اي
با جامي از فرهنگ
و بشريت رهگذار را مي آشاماني
- هر كس را كه تشنه شهادت است -

سوم محرم الحرام ۱۴۳۰

خط خون , خط شهادت...

در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي را چنان رفيع نديده بودم
در حضيض هم مي توان عزيز بود
از گودال بپرس!

***

شمشيري كه بر گلوي تو آمد
هر چيز و همه چیز را
به دو پاره كرد:
هر چه در سوي تو ،حسيني شد
و ديگر سو , يزيدي ...

خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هرچیز را در کائنات به دوپاره کرد!
در رنگ!

اینک هر چیز ، یا سرخ است
یا حسینی نیست!

 

 

 

آه اي مرگ تو معيار!
مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت
و آن را بي قدر كرد
كه مردني چنان،
غبطه بزرگ زندگاني شد!

خونت
با خونبهای حقیقت
در یک طراز ایستاد
و عزمت ، ضامن دوام جهان شد
 که جهان با دروغ می پاشد
و خون تو امضای "راستی" است.

***

هر كس ،هر گاه ، دست خويش
از گريبان حقيقت بيرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست

ابديت آينه ايست :
پيش روي قامت رساي تو در عزم
آفتاب لايق نيست
وگرنه مي گفتم
جرقه نگاه توست

اول محرم الحرام ۱۴۳۰