کاریکلماتور (7)

پرویز شاپور نویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند. در سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک ‌تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره کرده، و شاپورنیز از«کامی» ب عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده‌ است. رابطه زناشویی این دو به خاطر دخالت‌های نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید. پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه  با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می‌کرد وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوض‌زاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است.

مادر «شاپور» می‌گفت: «شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده. در زیر چند نمونه از کارهای شاپور را می خوانیم:


بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.

زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.

  جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.

برای مردن عمری فرصت دارم.

اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.

ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.

•     با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.

•     سایۀ چهار نژاد یک رنگ است.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد. 

قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.     نوشته شده روی سنگ مزارش 

به نگاهم خوش آمدی. 

قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است. 

هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.

روی هم رفته زن و شوهر مهربانی هستند!

به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.

برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.

غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد

بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!

باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.

قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد

فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند. 

در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد. 

رد پای ماهی نقش بر آب است

گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند 

با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم

با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید

دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند

پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند. 

آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید

صوت سیمین، سکوت زرین

" زيرك ترين خاموشان نزدِ من روشنان اند و راستان و شفافان. بُن آنان چندان ژرف است كه شفاف ترين آبها نيز آن را فاش نتوانند كرد.
نيچه "

" خوش ترين شرارت و هنر نزدِ من همين است كه خاموشي ام آموخته است با خاموش ماندن خود را فاش نكند.
نيچه "

" خاموش ترين كلام هايند كه طوفان مي زايند. انديشه هايي كه با گام كبوتر مي آيند جهان را رهبري مي كنند.
نيچه "

" هيچ چيز به اندازه ي سكوت و خاموشي باعث افزايش قدرت نيست.
شارل دوگل "

" هيچ زمان نمي تواني قلبت را خاموش كني، حتي اگر وانمود كني كه به حرفهايش گوش نمي دهي، او آنجا در سينه ي تو خواهد بود و مدام آنچه را كه درباره ي زندگي و دنيا مي انديشد تكرار خواهد كرد.
پائولو كوئيلو "

" بايد خموشي گزيني يا كه سترگ سخن گويي.
نيچه "

" خاموشي در برابر بدگويي از دوستان، گونه اي دشمني است.
اُردبزرگ "

" در وظيفه خود ايستادگي كردن و خاموش ماندن، بهترين پاسخ به تهمت است.
جورج واشنگتن "

" وقتي كه يك ملت ناراضي فرياد مي زند، مي توانم جلوي آنرا بگيرم. ولي وقتي كه ملت ناراضي سكوت كرد و سر به گريبان انديشه فرو برد، وحشت زده مي شوم، زيرا نمي توانم به نقشه هايشان پي ببرم.
امپراتور روم "

" ملتها با دو دشمن وحشتناك روبرو هستند : اول كساني كه قانون را زير پا مي گذارند و دوم كساني كه اين قانون شكني را مي بينند، ولي سكوت مي كنند.
منرويل "

" هيچ چيز مثل بدبختي، كودكان را ساكت نمي كند.
ويكتور هوگو "

" بهترين مردم كساني هستند كه اگر از آنها تعريف كنيد، خجل شوند و چون بد گفتيد، سكوت كنند.
جبران خليل جبران "

" سكوت، بينشي نوين از زندگي به ما مي دهد. در اين بينش، وجود ما سرشار از لطف او خواهد شد؛ بارقه اي كه امكان مي دهد تمام كارها را با خوشي به پيش ببريم.
مادر ترزا "

" سكوت پيش از آغاز آفرينش به وجود آمده است و آسمانها در فضا پراكنده شدند، بي هيچ حرفي و سخني.
مادر ترزا "

" در سكوت گوش فرا ده، چون اگر دلت پر از چيزهاي ديگر باشد نمي تواني صداي آفريدگار را بشنوي.
مادر ترزا "

" سكوت ژرف را به مثابه لحظاتي مقدس و گران بها پاس بدار؛ لحظاتي براي پناه جستن در سكوت زنده خانه آفريدگار.
مادر ترزا "

" نمي توانيم بدون واسطه در حضور خداوند قرار بگيريم، مگر آنكه سكوت درون و بيرون، هر دو را بر خود تحميل كنيم.
مادر ترزا "

" آدم پرحرف تخم مي كند و آدم خاموش درو مي كند.
اقليدس "

" سكوت، گاه هزار معني در بر دارد كه از گفتن به دست نمي آيد.
منتسكيو "

" عاشقان دلباخته معمولأ در سكوت به سر مي برند.
منتسكيو "

" سكوت شمشيري است كه من هميشه از آن بهره جسته ام.
نادر شاه افشار "

" اگر سخن چون نقره است، خاموشي چون زر پربهاست.
لقمان "

" براي نادان پيرايه اي سزاوارتر و زيباتر از خاموشي نيست.
بزرگمهر "

" هنگامي كه در سكوت شب گوش فرا دهي، خواهي شنيد كه كوهها و درياها و جنگلها با خود كم بيني و هراس ويژه اي نيايش مي كنند.
جبران خليل جبران "

" براي به دست آوردن گنج خموشي، بارگاه دانش خود را بزرگتر ساز.
ارد بزرگ "

" رويش باغ سكوت در هنگامه خروش و همهمه ارزش خود را نشان مي دهد.
اُرد بزرگ "

" خواسته مراد از مريد، خاموشي و ژرف نگري است و خواهش مريد از مراد، نشان دادن مسير پيشرفت است.
اُرد بزرگ "

" من سكوت را از آدم پر حرف آموختم، بردباري را از نابردبار و مهرباني را از نامهربان. اما شگفت آور است كه قدرشناس اين آموزگاران نيستم.
جبران خليل جبران "

" وقتي پول حرف مي زند، حقيقت سكوت مي كند.
مثل روسي "

" فرزانگان سكوت اختيار مي كنند، با استعدادها سخن مي گويند و نادانها جر و بحث مي كنند.
مثل چيني "

" تلاش كن درست صحبت كني، وگرنه عاقلانه است كه سكوت كني.
جورج هربرت "

" گروهي درياي زيباي حقيقت را به درون خود نهان دارند و زلال آن را در پياله ي كوچك كلام نمي كنند؛ به گرماي مهربان سينه ي آنان باشد كه جان به سكوتي موزون آرام گيرد.
جبران خليل جبران "

" داروي خشم، خاموشي است.
سقراط "

" سكوت هرگز اشتباه نمي كند.
مثل ژاپني "

" هركس مايل نيست درباره ي سرمايه داري بحث كند بايد در مورد فاشيسم هم سكوت نمايد.
ماكس هوركهايمر "

" بهترين حسن تلويزيون اين است كه مي توان آن را خاموش كرد.
لوتار اشميت "

" آتش خشم را با آب سكوت خاموش كن.
ارد بزرگ "

" مسلم است كه در زندگي، بسيار ساده تر است كه انسان به داخل شهر رفته، در رستوراني ساكت و آرام، آسوده بنشيند و نوشيدني خود را به آرامي بنوشد؛ زماني كه اساس زندگي بر پايه ي تلاش و كوشش سازنده بنا شده است.
آريلد نيگوست "

" سكوت بهترين تحقير است.
جرج برنارد شاو "

" سكوت، دردناك است؛ اما در سكوت است كه همه چيز شكل مي گيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست كه تنها كار ما بايد انتظار كشيدن باشد. درون هر چيز در اعمال هستي، نيرويي هست كه چيزي را مي بيند و مي شنود كه هنوز قادر به دركش نيستيم، هر آنچه امروز هستيم، از سكوت ديروز زاده شده است.
جبران خليل جبران " 

2 کلمه حرف بودار ( فرهنگی)!

اميرالمومنين علي علي السلام مي فرمايد از من در خفا و آشكار انتقاد كنيد.

* حقانیت به غالب بودن یا مغلوب بودن و اکثریت داشتن یا نداشتن ، تریبون و رسانه داشتن نیست. علي عليه السلام مي فرمايد: در طريق درست، از كمي رهرو وحشت نكنيد. اگر راه ما درست است دیگران باید خودشان را اصلاح کنند و به سمت ما بیایند. ما که نباید به صرف اینکه آن‌ها جریان غالب هستند یا نیستند به آن طرف برویم. " خذالحق ثم اهله" یعنی این .

* بايد جامعه ما به آن حد از رشد اجتماعي و سياسي برسد كه حتي در حالي كه كشور زير بمباران دشمن است مثلاً سئوال از رئيس جمهور در كمال آرامش انجام شود و يك امر طبيعي باشد.
 
* وحدت برای این است که اصولی باقی بماند، اگر قرار است اصولی باقی نماند که وحدت دیگر به درد نمی‌خورد.
 
* به بهانه‌های مختلف کنار می‌کشیم. گاهی هم چون می‌خواهیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم، رهبری و ولایت فقیه و تضعیف نظام را بهانه می‌کنیم.

* قبول نداشتن وظيفه دولت در نظارت بر امور فرهنگي مخالف اسلام است و تاكيد بر آزادي بيان موافق اسلام. اولي استفاده از ابزار نامشروع است و دومي استفاده از ابزار مشروع.

* نظارت بر امور فرهنگي منحصر در كار پليسي نيست، كار پليسي آخرين مرحله و در موارد خاص است. راه‌هاي مختلفي براي دولت وجود دارد، مي‌تواند از ادارات دولتي شروع كند. همين كه مردم بدانند دولت روي اين موضوع حساس است، نيمي از مشكل حل است، اما وقتي ببينند رئيس‌جمهور كشورشان حساسيتي نسبت به اين موضوع ندارد، اوضاع بدتر مي‌شود.

* پیروان خودكفايي در شناخت اسلام ، معتقدند ما خودمان بدون واسطه مي‌فهميم. به همين دليل اعتقاد چنداني به روحانيت و مراجع تقليد ندارند، لذا حرف مراجع براي آن‌ها اهميت چنداني ندارد. آنها برداشت خاصي از ولايت فقيه دارد و گاهي هم از دستورات ولي فقيه تمرد مي كند و در زمينه فهم اسلام ناب احساس نياز به روحانيت نمي كند.

* يكي از انحرافات عدم انتقاد از خود به بهانه تقويت گروه مخالف و یا  فتنه گران است . ما اين حرف‌ها را قبول نداریم. اتفاقاً پیروان اصول بايد خودشان ضعف‌هایشان را برطرف كنند؛  


آزادی بیان

به همان اندازه كه بر آزادي بيان تأكيد مي‌كنيم، بايد با ليبراليسم و رهاسازي فرهنگي و تصور نامحدود بودن آزاديهاي اجتماعي هم مقابله كنيم.
آزادي اقسام مختلفي دارد و همه اين اقسام يك حكم ندارند. ما معتقد به آزادي بيان در حد عالي آن هستیم ولي آزادي‌هاي اجتماعي را نامحدود نمي‌دانیم.  البته هيچ كدام از آنها نامحدود نيست. هر كدام از اين اقسام آزادي، فلسفه خودش را دارد. اينكه مي‌گوييم تفكر و بيان بايد آزاد باشد به خاطر اين است که قوه تفكر يك استعداد خدادادي است و نمي‌توان آن را محدود كرد. آنچه كه بايد محدود باشد تفكر نيست، نفاق و فريب است. در واقع وجود هر استعدادي در انسان منشأ يك حق است. وجود قوه تفكر و انديشه در انسان منشأ حق‌ آزادي فكر و به دنبال آن آزادي بيان است يا مثلاً ميل به جنس مخالف در انسان منشأ حق ازدواج است.
نمي‌توان اين‌ها را محدود كرد. ولي ما در آزادي‌هاي اجتماعي مي‌گویيم كه مصلحت فرد و مصلحت اجتماع نيز در اين آزادي‌ها دخالت دارد. برخلاف غرب كه مرز آزادي‌ اجتماعي را آزادي ديگران مي‌داند و مي‌گويد فرد تا جايي آزاد است كه آزادي او خدشه‌اي به آزادي ديگران وارد نكند، ما مي‌گویيم علاوه بر اين، مصلحت خود فرد و مصلحت جامعه نيز آزادي اجتماعي را محدود مي كند.
البته همان طور كه گفتیم آزادي تفكر و آزادي بيان نيز بدون مرز نيست، مرز آن نفاق و دروغ و نيرنگ و فريب مردم است. معيارها در آزادي بيان و آزادي‌ اجتماعي با هم متفاوت است.
ملاك، ديدگاه يك شخص يا تغيير و تحول در ديدگاه او نيست. ملاك همان اصولي است كه اسلام گفته است.

امر به معروف و نهي از منكر

اسلام گفته امر به معروف و نهي از منكر، آنجا كه نياز به اعمال قدرت است، وظيفه دولت است و نه مردم. دولت اسلامي وظيفه دارد در اين جاها وارد شود. پس کسی نمي‌تواند بگويد من اين نظر را قبول ندارم.همچنين نمي‌تواند بگويد من نگاه ديگري داشتم و حالا نظرم عوض شده است و من قانون را اجرا نمي‌كنم. بحث امر به معروف و نهي از منكر بحث‌ موي جوان‌ها نيست. اين‌ها بحث‌هاي انحرافي است، در واقع مغالطه است، صورت مسئله را عوض كردن و بعد پاسخ دادن است. حتي در امر به معروف و نهي از منكر هم گفته شده كه به شرط اينكه احتمال تأثير دهيد واجب است و در غير اين صورت نه.
گفته شده احتمال تأثير بدهيد و مفسده اي هم بر آن مترتب نباشد.البته بستگي به موضوع امر به معروف و نهي از منكر دارد.بسته به اهميت موضوع، معني اينها هم فرق مي كند.

بد حجابي

دولتها تا كنون به اين مسئله نپرداخته اند، هر چه بوده از طرف مردم يا روحانيت بوده است، اقشاري كه واقعاْ دين دارند. به علاوه، ظاهر و باطن هر دو بايد درست باشد، هيچ كدام را نمي توان به بهانه ديگري رها كرد. درباره ساير منكرات هم زياد سخن گفته مي‌شود، اما محدوديت‌هايي وجود دارد، مثلاً اگر شما الان از مسئولان رده بالاي دولت انتقاد صريح كنيد چاپ نمي‌شود. هر روزنامه‌اي هم بخواهد اين انتقادات را بنويسد توقيف مي‌شود و يا اگر سايتي بخواهد اين حرف‌ها را منتشر كند، برايش دردسر درست مي‌كنند. تا يك‌سال پيش حرف‌ها راحت گفته مي‌شد، اما الان شرايط عوض شده است. در عين حال اين درست نيست كه به دليل متوقف ماندن برخي ارزش‌هاي ديگر، ما بيایيم و جلو اقدامات ديگر را بگيريم.

* به دنبال رأي برخي از مردم بودن با اصول سازگار نیست. ما بايد به اصول پايبند باشيم؛ فارغ از اينكه مردم رأي بدهند يا ندهند. ما بايد حرف خودمان را بزنيم. بايد با مردم صادق باشيم و بگویيم نگاه فرهنگي‌مان چيست.

* ما معتقدیم با گفت‌و‌گو و با مشخص کردن دقیق مبانی و اصول می‌توانیم با هم صحبت کنیم و به نتیجه برسیم تا مبانی مشخص شود، هر کس قبول داشت در این دایره بماند، هر کس قبول نداشت بیرون برود، کلی‌گویی فایده‌ای ندارد. باید بگوییم مبانی ما به صورت ریز و جزئی چیست؟ اینکه بگوییم مبنای ما ولایت فقیه، قانون اساسی، خط امام و … است، کافی نیست. این‌ها الفاظ مشترکی است که هر کسی برای خودش معنایی از آن اراده می‌کند.
* بايد به طور دقيق روشن شود كه التزام به ولایت فقیه یعنی چه؟ مثلا اگر در زمان انتخابات، ما به این نتیجه رسیدیم که نظر ولی فقیه به یک نامزد است، آیا ما مجاز هستیم فرد دیگری را معرفی کنیم یا به او رأی دهیم؟ ما بالاتر از آن می‌گوییم. حتی اگر ایشان به زبان بیاورند، آیا ما مجاز هستیم به سراغ فرد دیگری برویم یا نه؟ ما می‌گوییم مجازیم. اصلاً انتخابات یعنی همین؛ یعنی رقابت.

* طبیعت انتخابات یعنی اینکه آزاد باشد و رقابتیاگر قرار باشد هرجا نظر، مثل نظر من بود با آن همراهی کنم و آنجا که نبود، نظر خودم را عمل نمایم که اساساً فردی ولایت‌پذیر هم نباشد همین گونه رفتار می‌کند. هر جا که نظرش موافق بود رأی می‌دهد هر جا نبود به نظر خود عمل می‌کند.

* نظر رهبری، یک وقت حکم حکومتی است، همه باید بپذیرند. اینجا اگر کسی مخالف باشد جای چون و چرا نيست. ولی جایی که حکمی در کار نیست، ما آزادیم. ما نباید اینجا کاتولیک‌تر از پاپ شویم و به دنبال کشف نظر رهبری برویم.

سیره امیرالمومنین (ع) و دیگر ائمه

اگر امیرالمومنین حکم جهاد می‌داده، طبیعی است که مخالفت با آن، مخالفت با ولی امر بوده و همه باید گردن می‌نهادند. اما در جاهایی که حکم نبوده، مردم مخیر بوده‌اند. کما اینکه ایشان خود خطاب به مردم می‌گویند در خفا و آشکار از من انتقاد كنيد.

* گاهي ما از اين جمله امام (ره) كه حفظ نظام بالاتر از هر چيز ديگر است، سوء برداشت داشته ايم. راه حل، اصلاح دولت است، راه حل تمکین دولت به قانون است. راه حل اقتدار مجلس است. اینکه فرد مسئولی خیلی راحت بیاید بگوید من این قانون را قبول ندارم و اجرا نمی‌کنم، پدیده بسیار زشت و نوظهوری است. این نشانه استبداد است.اگر مجلس درست به وظیفه خودش عمل کند و حتی اگر لازم است از رئیس جمهور سؤال کند به نفع کشور خواهد بود.

* معتقدیم هر آنچه رهبری علنی می‌فرمایند و در رسانه‌ها منتشر می‌شود ملاک عمل ماست ولی اینکه گفته شود احساس می‌شود چنین نظری داشته باشند، قابل قبول نیست.

* معتقدیم مسئولان امنیتی و سیاسی کشور باید طوری عمل می‌کردند که اصلاً نیازی به ورود رهبری به بحران پیدا نمی‌شد. ضعف مدیران بحران باعث شد رهبری احساس نیاز کنند و وارد شوند. این‌ها ضعف‌های ماست. اگر ما خوب عمل کنیم اصلاً نیازی به هزینه کردن از رهبری نیست.

* سه تا کلمه در مملکت داریم که پدر انقلاب را در آورده است! یکی «مصلحت»، یکی «خدمت»، یکی «احساس و انگیزه‌ی درد». برای چی؟ برای اینکه هیچ کدام محتوا ندارند. بیاییم محتوای مصلحت، محتوای خدمت، محتوای تکلیف را در بیاوریم، تا همه احساس تکلیف نکنند؛ همه احساس خدمت نکنند؛ همه هم احساس درد نکنند!

**بخشهایی از صحبتهای یک درد آشنا ...

گرسنگی در کلام اهل بیت علیهماالسلام

1- لذت غذا و گرسنگی
امام هادى عليه السلام: اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلمَنامِ وَ الجوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ؛
شب ‏زنده دارى، خواب را شيرين‏تر و گرسنگى، غذا را لذت بخش‏تر مى‏كند. (تنبيه الخواطر، ص 141، ح 18)

2- غذا فقط هنگام گرسنگی
پيامبر صلى الله عليه و آله: نَحْنُ قَوْمٌ لا نَأكُلُ حَتّى نَجوعَ وَ اِذا اَكَلْنا لا نَشْبَعُ؛
ما قومى هستيم كه تا گرسنه نشويم غذا نمى‏خوريم و تا سير نشده‏ايم دست از غذا مى‏كشيم. (سنن النبى، ص 226)

3- فایده گرسنگی طولانی

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: أفضَلُكُم مَنزِلَةً عندَ اللّه تعالى أطوَلُكُم جُوعا وتَفَكُّرا، وأبغَضُكُم إلَى اللّه تعالى كُلُّ نَؤومٍ وأكُولٍ وشَروبٍ؛
بلند پايه‏ترين شما نزد خداوند متعال كسى است كه مدتهاى طولانى‏ترى گرسنگى بكشد و به تفكّر بپردازد و منفورترين شما نزد خداوند متعال هر آن كسى است، كه پرخواب و پرخور و پرنوش باشد.
(تنبيه الخواطر، ج1، ص 100 - منتخب ميزان الحكمة، ص 448)

4- نتیجه اخروی گرسنگی

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: طوبى لِمَن طَوى وجاعَ، اُولئِكَ الَّذينَ يَشبَعونَ يَومَ القِيامَةِ؛
خوشا به حال آنان كه شكم، تهى مى‏دارند و گرسنگى مى‏كشند. آنان كسانى اند كه در روز قيامت، سير مى‏شوند. (الجعفريّات، ص 165)

5- گرسنگی در دنیا سیری در آخرت

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: إنَّ أهلَ الجوعِ فِي الدُّنيا هُم أهلُ الشِّبَعِ فِي الآخِرَةِ، وإنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّه‏ِ المُتَّخِمونَ المُلَأُ؛
همدمانِ گرسنگى در اين سراى، همدمانِ سيرى در سراى ديگرند و منفورترينِ مردم نزد خداوند، پُرخوران آكنده‏شكم اند. (تنبيه الخواطر، ج 1، ص 102)

6- گرسنگی یاور پاکدامنی

امام على عليه السلام: نِعمَ عَونُ الوَرَعِ التَّجَوُّعُ؛
گرسنگى كشيدن، چه نيكو يارى‏اى براى پاك‏دامنى است! (غرر الحكم، ح 9923)

7- فایده روحی گرسنگی

امام على عليه السلام: نِعمَ العَونُ عَلى أشَرِ النَّفسِ وكَسرِ عادَتِهَا التَّجَوُّعُ؛
گرسنگى كشيدن، چه نيكو يارى‏دهنده‏اى بر سركشىِ نفْس و شكستن عادت آن است.(غرر الحكم، ح 9942)

8- ریشه گرسنگی

امام على عليه السلام: فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ: تَجَوَّع فَإِنَّ الجوعَ مِن عَمَلِ التُّقىوإنَّ طويلَ الجوعِ يَوماً سَيُشبَعُ؛
در ديوان منسوب به ايشان: خود را گرسنه بدار كه گرسنگى، از آثار پرهيزگارى است / آن‏كه زمان درازى را گرسنگى كشد، سرانجامْ روزى (روز قيامت) سير خواهد شد. (دانش نامه احاديث پزشكي، ج 2، ح 32)

9- گرسنگی تنگنای شیطان

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: إنَّ الشَّيطانَ لَيَجري مِنِ ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّمِ، فَضَيِّقوا مَجارِيَهُ بِالجوعِ؛
شيطان در درون آدمى‏زاده به سان خون، جريان مى‏يابد. گذرگاه‏هاى او را با گرسنگى، تنگ كنيد. (بحار الأنوار، ج 70، ص 42)

10- نقش گرسنگی در علم آموزی
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: إذا رَأَيتُم أهلَ الجوعِ وَالتَّفَكُّرِ فَاقتَرِبوا مِنهُم ؛ فَإِنَّهُ تَجرِي الحِكمَةُ مَعَهُم؛
چون همدمانِ گرسنگى و تفكّر را ديديد  به آنان نزديك شويد؛ چرا كه حكمت، آنان را همراهى مى‏كند.
(كنز العمّال، ج 9، ص 37، ح 24818)

11- دانش در دل گرسنگی
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: إنَّ اللّه‏َ عز و جل يَقولُ : وَضَعتُ خَمسَةً في خَمسَةٍ وَالنّاسُ يَطلُبونَها في خَمسَةٍ فَلا يَجِدونَها : وَضَعتُ العِلمَ فِي الجوعِ وَالجَهدِ وَالنّاسُ يَطلُبونَهُ بِالشّبعَةِ وَالرّاحَةِ فَلا يَجِدونَهُ؛
خداوند عز و جل مى‏فرمايد : «پنج چيز را در پنج چيز نهادم ؛ امّا مردم، آنها را در پنج چيزِ ديگر مى‏جويند و نمى‏يابند : دانش را در گرسنگى و رنج و تلاش قرار دادم، در حالى كه مردم آن را در سيرى و آسايش مى‏جويند. در نتيجه آن را نمى‏يابند. (عوالي اللآلي، ج 4، ص 61، ح 11)

12- غذا خوردن بدون احساس گرسنگی

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم: كَبُرَ مَقتاً عِندَ اللّه‏ِ الأَكلُ مِن غَيرِ جوعٍ، وَالنّومُ مِن غَيرِ سَهَرٍ؛
خوردن بدون گرسنگى و خوابيدن بدون بيدارى كشيدن [و احساس نياز به خواب]، نزد خداوند، گناهى سهمگين است. (كنز العمّال، ج 16، ص 80، ح 44011)

13- اثر خوردن بدون گرسنگی

رسول الله صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم : ثَلاثَةٌ يَستَوجِبونَ المَقتَ مِنَ اللّه‏ِ تَعالى : الآكِلُ مِن غَيرِ جوعٍ، وَالنّومُ مِن غَيرِ سَهَرٍ، وَالضِّحكُ مِن غَيرِ عَجَبٍ؛
سه چيز، موجب خشم خداوند متعال است : خوردن بدون احساس گرسنگى، خفتن بدون بيدارى كشيدن [و احساس نياز به خواب]، و خنديدن بدون شگفتى. (كنز العمّال، ج 16، ص 59، ح 43932)

رمضان در سخن شاعران

سعدی: روزه‌داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
سعدی در همه قالب‌های ادبی خود، در حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به مفاهیمی چون روزه و رمضان پرداخته است.شیخ اجل، سعدی، شاعر قرن هفتم هجری، از جمله ادیبانی است در آثارش توجه ویژه‌ای به روزه و روزه‌داری و همچنین بركات ماه مبارك رمضان دارد.او در بسیاری از قالب‌های ادبی خود شامل حكایت‌ها، غزل‌ها، قصاید و قطعات به این مفاهیم می‌پردازد و توجه خواننده را به ذات روزه‌داری و جوهره تقواپیشگی در ماه رمضان جلب می‌كند.در ادامه مطلب نمونه ای از این اشعار را بخوانید...
واین هم نمونه ای از اشعار نو شاعران معاصر
باید امروز قلم برداریم
و به پیشانی شب
بنویسیم : سحر در راه است.
باید از چشمه ی نور
قلم حافظه را پر بکنیم
روی دیوار غروب
یادگاری بنویسیم : طلوعی دیگر

در حضور رمضان
روزه را دریابیم
و دگر غم نخوریم
و قناعت بکنیم :
صبحدم را سحری
و شفق را افطار

باید امروز ز جام گل سرخ
شربت رایحه را سر بکشیم
و تن باغچه را
غسل واجب بدهیم
در شمیم نفس پاک بهار

باید امروز به دوست
جرعه ای عشق
تعارف بکنیم
باید امروز صمیمی باشی

سیدحسن حسینی

ماه مبارک رمضان و روزه گرفتن در آیات قرآن و« حكایت روزه در طفولیت» سعدي شيرازي را در ادامه مطلب بخوانيد...

ادامه نوشته

من رفتنی ام

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت :حاج آقا دوتا سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: ینی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه...

عیدانه فرانسوی

فرانك مولیه، عكاس فرانسوی در سفری هوایی بر فراز فرانسه عكس هایی را تهیه كرده است كه مشاهده این مناظر هوایی باشكوه و دیدنی است. او این عكس ها را در كتابی گردآوری كرده است. عكس هایی برگزیده از مناظر هوایی مناطق مختلف فرانسه

لینک عکسها :
 http://ddorehh.blogfa.com/post-53.aspx

چگونه زبان فارسی به عنوان زبان خارجی در آموزش و پرورش فرانسه برگزیده شد؟

زیباییهای فرانسه در ابعاد کوچک و مینیاتوری

ادامه نوشته

پشت صحنه فارسی 1

شبکه ماهواره ای فارسی ۱ که کار خود را از مرداد ماه ۸۸ آغاز کرد متعلق به کمپانی «نیوزوکورپوریشن» تحت تملک «رابرت مرداک» است که اداره مرکزی آن در نیویورک واقع شده و علاوه بر رسانه‌های دیداری و شنیداری، بیش از صد روزنامه و مجله نیز در سراسر جهان منتشر می‌کند که از آن جمله آنها می‌توان به «دیلی تلگراف»، «وال‌استریت ژورنال»، «سان»، «تایمز» و «ساندی تایمز»، «نیویورک‌پست» و ... اشاره کرد. مجموعه انتشاراتی «داوجونز بورس» ایالات متحده نیز تحت تملک این غول رسانه‌ای قرار دارد.

مجموعه فیلم‌سازی «فاکس» و شبکه‌های تلویزیونی «فاکس» و «فاکس نیوز» در مالکیت «نیوزکورپوریشن» است. مجموعه تلویزیونی ـ خبری «اسکای» انگلستان نیز متعلق به این شرکت است. سایت شبکه اجتماعی «مای اسپیس» نیز در تملک این شرکت است.

اما روبرت مرداک کیست؟ روبرت مرداک یهودی استرالیایی الاصلی است که به سلطان شیطانی رسانه ها معروف است او دارای 60 شبکه تلویزیونی به 13 زبان مختلف است که روزانه حداقل 300 میلیون مخاطب را به خود جلب می کند. همینطور مسئولیت 100 روزنامه و مجله معتبر همچون دیلی تلگراف، وال استریت ژورنال، تایمز، ساندی تایمز، نیویورک پست و نیز شبکه های خبری معروفی همچون فاکس، فاکس نیوز و اسکای نیوز و سایت هایی همچون "مای اسپیس" بر عهده این فرد است. روبرت مرداک که از صهیونیست های بسیار با نفوذ در دنیاست بارها شخصاً به دخالت در امور دیگر کشورها از طریق همین شبکه افسانه ای رسانه ای اذعان داشته است که شاید یکی از مهمترین این کارکردها اثرگذاری و هدایت افکار عمومی توسط شبکه فاکس نیوز در جریان جنگ آمریکا علیه عراق باشد.

شخصیت عجیب مرداک بسیار قابل تأمل است او در عین حالی که هدایت بزرگترین بنگاه های خبری را بر عهده دارد بیشترین تمرکز خود را بر برنامه های تفریحی ـ سرگرمی نهاده است. در عین حال پر تیراژ ترین مجله انگلیسی یعنی نیوز آوورلد که یک مجله جنسی است متعلق به اوست و همینطور پر تیراژترین انجیل جهان توسط انتشارات او (واندروان) در آمریکا به چاپ می رسد. همین اندک به خوبی بیانگر آن است که لقب سلطان شیطانی رسانه ها لقب برازنده ای برای مرداک است.

جالب آنکه در جستجوی عبارت robert mordak تنها به ۱۴۰ مورد که غالباْ به زبان عبری است برخوردیم و هیچ تصویری از شیطان رسانه نیافتیم! "فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا"

برای مطالعه بیشتر رچوع کنید به کتاب:

روپرت مورداک؛امپراتوري رسانه‌اي / نويسنده : ويليام شاوکراس / مترجم : اميرحسين بابالار / نشر ساقي

ادامه نوشته

اندر حالات روشنفکران امروز...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم
خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی ناگریز از ابرهای عابرم
چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
دردل خود مومنم ،در چشم مردم کافرم
گرچه یک لحظه ست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از با طنم تا ظاهرم
خلق می گویند:ابری تیره درپیرا هنی ست
شاید ایشان راست می گویند، شاید شاعرم
مرگ درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک
هرچه باشد ناگریزم هرچه باشد حاضرم

(مسئله شناخت) مادلن گراویتس

"در فلسفه، بسیار مهم است که همیشه هوشمند نباشیم" ویتگنشتاین

"[اما] در علوم اجتماعی، این امری ضروری است." مادلن گراویتس


منطق و شناخت :

سوژه و ابژه (ذهن و عین): نقطه شروع علم در اراده فرد در این امر نهفته که به کمک منطق خود بتواند طبیعت را درک کرده و آن را کنترل نماید. اولین مسئله مطرح شده توسط علم اینست که چگونه این کار امکان پذیر است؟ چگونه امر واقعی می تواند با تحقیقات ما کنار بیاید؟ چگونه سوژه، می تواند ابژه را بیابد  و بشناسد؟ بخش مهمی از تاریخ فلسفه، تلاشی برای پاسخ به این سوالات است. دراین واقعیت زیسته شده: خود شناخت ، اندیشه، سوژه شناسانده را از ابژه شناخت  متمایز کرده است و  رابطه آنها را به موضوعی برای تحلیل بدل کرده ست. پاسخ بنا بر اینکه به چه واژه ای اولویت بدهیم، تغییر می کند: آیا اولویت را به ابژه شناخت می دهیم یا به سوژه شناسنده ، موجود یا اندیشه، ماده یا روح، ماده یا شناخت. تاکیدی که بر این یا آن وجه شده است دو جریان بزرگ در  فلسه را از یکدیگر  جدا کرده: ماتریالیسم و ایده آلیسم.
به هرکدام از این دو اولویت بدهیم؛ سوژه یا ابژه، حال نقطه حرکتمان از هرکدام به دیگری باشد، همیشه از خلال اندیشه است که به شناخت دست می یابیم؛ به همین دلیل اقدام منطقی عقل معمولاٌ به منزله مطالعه شرایط حقیقت تعریف شده است و یا به قول سن اوگوستن به مثابه «علم علوم».
 از نظر کانت، منطق نیز مانند همه علوم از فلسفه بوجود آمده و نه آنکه  «به صورت چیزی تمام و کمال از مغز ارسطو نشات گرفته باشد»(382-322). ما باید منتظر پیشرفتهای منطق جدید می ماندیم، تا می توانسیتم اهمیت پیشینیان ارسطو (تالس دو میله Thales de Milet 640-546، فیثاغورثPythagore  570-496، زنون دلهZenon d’Elee 427-347 و افلاطون قرن پنجم قبل از میلاد) و جانشینانش : رواقیون و بالاخره منطق دانان قرون وسطارا می فهمیدیم.
همانطور که دیدیم تعقل پایه شناخت بوده و به رابطه خاصی بین یک ابژه و یک سوژه اشاره دارد. گفتن اینکه سقراط یک مرداست اولا  وجود یک ابژه و یک مفهوم را  ایجاب می کند(نام سقراط)، ثانیا فعالیت یا قضاوتی از سوژه را می رساند : [او] "یک مرد است"(طبقه بندی، ارتباط دادن)و ثالثا  گویای استدلالی است که ساختار یا شکلی را ایجاب می کند، رابطه ای بین سوژه که طبقه بندی می کند و ابژه که طبقه بندی شده یا به شمارش در می آید.
در اینجا به دو مانع برمی خوریم:  ابتدا،عدم امکان اینکه بدانیم آیا این ساختارها یا اشکال به ابژه تعلق دارند یا به سوژه، یا به هر دو آنها یا به رابطه آنها؛ و بدین ترتیب  عدم اطمینان به اعتبار این رابطه (نزاع ایده آلیسم و ماتریالیسم) اما از این هم  مهمتر مساله خود اندیشیدن یعنی اعتبار منطق مطرح می شود. به همین ترتیب، در ریاضیات ک.گودل(K.Gödel) (1906) در سال 1932 ثابت کرد که نمی توان با ابزارهای خود ریاضیات عدم وجود تناقض در این علم را به اثبات رساند.
برای پرهیز از این مشکلات حل ناشدنی و بغرنج ، ارسطو تنها به ساختارهای استدلالی و اعتبارشان پناه می برد، بدون آنکه به  محتوای درست یا نادرست گزاره هایی بپردازد که اغلب جای آنها را به حروف a, b, c می دهد.
همانطور که دستورزبان شناس بدون پرداختن به محتوا فقط به رعایت مقررات و دستورات زبان علاقمند است، منطق دان نیز تنها به  قواعد انسجامی که بر اندیشه حکم می رانند،  می پردازد و  بدین ترتیب منطق را به مطالعه ای بر  شرایط صوری  حقیقت تقلیل می دهد.

منبع:

Grawitz, Madeleine, 1993, Méthodes des sciences sociales, Paris, Dalloz, pp : 3-4

چهار "بال اخلاق" در قرآن

(عفو - صفح - غفران - رحمت)

چهار كلمه‏ى فوق چهار مرحله‏ى رفتارى را نشان مى‏دهد كه بر حسب اراده و تقوا و تسلط بر نفس، انسان مى‏تواند در برابر كسانى كه به او بدى مى‏كنند، عكس العمل نشان دهد. اولین گام «عفو» است كه معناى آن گذشت و صرف نظر كردن از انتقام و تلافى است. كسى كه عفو مى‏كند، ظاهراً صرف نظر كرده است، اما معلوم نیست كدورت و رنجش قلبى‏اش به صورت اخم و ترشرویى در چهره‏اش ظاهر نشود.

«صفح» گام تكامل یافته‏ترى است كه آثار رنجش را از صفحه‏ى صورت و دل پاك مى‏كند. از این كامل‏تر مرحله‏اى است كه به جاى تلافى و انتقام به كسى كه به ما ستم كرده، احسان و انفاق كنیم كه این گام را «غفران» مى‏نامند و دست یازیدن بدان بسیار سخت است.

گام دیگر به عالى‏ترین مرحله‏ى انسانیت و اخلاق مانده و آن هم «رحمت» است. رحمت یعنى دلسوزى و كمك و مساعدت به محتاج. در این مرحله، نه تنها عفو و صفح نشان داده و به كسى كه به ما بدى كرده، خوبى مى‏كنیم، بلكه به حال وى دلسوزى مى‏كنیم كه چرا مكارم اخلاق محروم شده و مرتكب اعمال ناشایست شده است.

در این زمینه به آیات زیر توجه كنید:

- در رابطه با همسر و فرزندان؛

«و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان اللّه غفور رحیم». (1)

- دعا به درگاه خدا؛

«واعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا». (2)

- وظیفه‏ى توانگران در برابر تهى‏دستان؛

«و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لكم و اللّه غفور رحیم». (3)

- وظیفه‏ى پیامبر در برابر اهل كتاب؛

«فاعف عنهم و اصفح انّ اللّه یحبّ المحسنین». (4-5)


پی نوشت ها:
1- سوره تغابن، آیه 14:(و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستى خدا آمرزنده مهربان است‏).

2- سوره بقره، آیه 286:(و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور).

3- سوره نور، آیه22:( و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است‏).

4- مائده، آیه 13:( پس‏، از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نیكوكاران را دوست مى‏دارد).

5- ر. ک: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته در قرآن کریم

املاك سعدي در فرانسه

هر سال يك چيزهاي جديدي هم در مورد شاعر نام آور شيرازي كشف مي‌شود مثل اين مورد كه عمرا نمي‌دانستيد 4 خيابان پاريس به نام سعدي است
هفته گذشته روز بزرگداشت سعدي بود. بنابراين هر روزنامه و مجله و سايتي را كه باز مي‌كرديد مي‌توانستيد غزلي، شعري، حرفي، حديثي از اين بزرگوار بخوانيد.

البته نه كه فكر كنيد همه‌اش هم تكراري بود. بالاخره هر سال يك چيزهاي جديدي هم در مورد شاعر نام آور شيرازي كشف مي‌شود مثل اين مورد كه عمرا نمي‌دانستيد 4 خيابان پاريس به نام سعدي است براي اين كه بيش از 100 سال پيش فرانسه رئيس‌جمهوري داشته به نام سعدي كارنو و اين را ناصر‌الدين شاه در سفرنامه اش آورده است.

داستان اين ماجرا در كتاب از سعدي تا آراگون نوشته دكتر حديدي هم آمده است كه شخصي گفته پدر بزرگ من آنقدر به گلستان علاقه مند بود كه اسم من را سعدي گذاشت.

اين شخص در كودكي مي‌ميرد و پس از او برادرش متولد مي‌شود كه نام او را هم سعدي مي‌گذارند اما او هم در جواني بر اثر وبا مي‌ميرد و بعد برادر ديگر او فرزندي به دنيا مي‌آورد كه نامش را بازهم سعدي مي‌گذارند و اين سعدي بعدها مي‌شود رئيس‌جمهور فرانسه.

البته همه خبرهاي جناب سعدي در هفته پيش و روز بزرگداشتش به اين خوبي و خوشي نبود. حالا كه همه فهميده بودند حتي رئيس‌جمهور پيشين فرانسه هم اسمش سعدي بوده و يك جورهايي آقاي سعدي شهرت جهاني داشته گفتند ايول! پس اين‌طوري‌ ياس!

و اما ادامه ماجرا اين كه: آقايون اراذل و اوباش از راسته قاچاقچيان 7 كيلو هروئين ناقابل را توي كتاب كليات سعدي همي ‌جاساز كرده بودند و غزل خوان به سمت كلمبيا در حال حركت همي بودند كه همي‌گير افتادند و يك ذره آبرويي را كه رئيس‌جمهور پيشين فرانسه به نام سعدي در كل جهان جمع و جور كرده بود به باد دادند.

خبرگزاري فارس نوشت: يك محموله هروئين با ارزش تقريبي يك ميليون دلار كه در دو جلد كليات سعدي جاسازي شده بود توسط ماموران گمرك اداره پست آمريكا در ويلمينگتون كشف شد.

برت استورگان از افسران گمرك آمريكا در اين باره گفته: اين كتاب‌ها در دو جلد نفيس بودند ولي هيچ كدام صفحه نداشتند و اين وزن بالاي كتاب‌ها بود كه ما را به شك انداخت.

پس از اين جريان افسران گمرك با اشعه ايكس اين دو كتاب را بازرسي كردند و هروئين لو رفت.

مجموع اين دو محموله حدود 5/7 كيلوگرم وزن داشت و با قيمت هر كيلو 171 هزار و 600 دلار ارزش تقريبي اين محموله مكشوفه حدود يك ميليون دلار برآورد شد.