در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي را چنان رفيع نديده بودم
در حضيض هم مي توان عزيز بود
از گودال بپرس!

***

شمشيري كه بر گلوي تو آمد
هر چيز و همه چیز را
به دو پاره كرد:
هر چه در سوي تو ،حسيني شد
و ديگر سو , يزيدي ...

خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هرچیز را در کائنات به دوپاره کرد!
در رنگ!

اینک هر چیز ، یا سرخ است
یا حسینی نیست!

 

 

 

آه اي مرگ تو معيار!
مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت
و آن را بي قدر كرد
كه مردني چنان،
غبطه بزرگ زندگاني شد!

خونت
با خونبهای حقیقت
در یک طراز ایستاد
و عزمت ، ضامن دوام جهان شد
 که جهان با دروغ می پاشد
و خون تو امضای "راستی" است.

***

هر كس ،هر گاه ، دست خويش
از گريبان حقيقت بيرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست

ابديت آينه ايست :
پيش روي قامت رساي تو در عزم
آفتاب لايق نيست
وگرنه مي گفتم
جرقه نگاه توست

اول محرم الحرام ۱۴۳۰