روز و شب در ژانر وحشت!
يكي از مرموزترين اسرار دنيا، عالم ماورا و ديدن اشباح و ارواح است آيا واقعا مي شود ارواح را ديد؟
ديدگاه اسلامي درباره روح و مسائل ماوراي طبيعي چيست؟
ما به حقيقت روح دست پيدا نمي كنيم روح امري است كه فقط در حوزه ربوبي مي توان حقيقت آن را پيدا كرد...
|
شبيه سازي وضعيت هايي كه در آن اشباح ديده مي شوند در دانشگاه ادينبورو
محمد مظفري نژاد/ فاطمه عبدلي
بالاخره روح ديده مي شود؟ احضار روح چطور ممكن است؟ شما خودتان ديده ايد؟ مي گويد: مثل كانال هاي ماهواره اي كه امواج در فضا موجودند، در اين مورد هم صداها در عالم موجودند اما بايد گيرنده را پيدا كرد. روح البته كه هست مثل سلام هايي كه ما در موقع زيارت مي كنيم. مگر نخوانده ايم در مشهد توي حرم امام هشتم؛ يسمَعون كلامي و يرُدّ ون سلامي يعني صدايم را مي شنوي و سلامم را پاسخ مي دهي. بايد گيرنده بود!
با حجت الاسلام محمود رستگاري در رابطه با روح و چشم زدن و ارتباط با ارواح صحبت كرده ايم و همان طور كه حدس زده ايد، خواسته ايم نظر اسلام و موضع آن نسبت به اين قضيه را بررسي كنيم. سؤالات ابتداي گفت وگو كلي اند و مقدماتي، و به ديدگاه آيات قرآن مربوط مي شوند. نيمه دوم سؤالات ما، مستقيم تر است و بيشتر راجع به ممكن بودن احضار روح و ارتباط با روح و موضوع پرونده خودمان!
محمد مظفري نژاد/ فاطمه عبدلي
بالاخره روح ديده مي شود؟ احضار روح چطور ممكن است؟ شما خودتان ديده ايد؟ مي گويد: مثل كانال هاي ماهواره اي كه امواج در فضا موجودند، در اين مورد هم صداها در عالم موجودند اما بايد گيرنده را پيدا كرد. روح البته كه هست مثل سلام هايي كه ما در موقع زيارت مي كنيم. مگر نخوانده ايم در مشهد توي حرم امام هشتم؛ يسمَعون كلامي و يرُدّ ون سلامي يعني صدايم را مي شنوي و سلامم را پاسخ مي دهي. بايد گيرنده بود!
با حجت الاسلام محمود رستگاري در رابطه با روح و چشم زدن و ارتباط با ارواح صحبت كرده ايم و همان طور كه حدس زده ايد، خواسته ايم نظر اسلام و موضع آن نسبت به اين قضيه را بررسي كنيم. سؤالات ابتداي گفت وگو كلي اند و مقدماتي، و به ديدگاه آيات قرآن مربوط مي شوند. نيمه دوم سؤالات ما، مستقيم تر است و بيشتر راجع به ممكن بودن احضار روح و ارتباط با روح و موضوع پرونده خودمان!
در اسلام به چه چيزي روح گفته مي شود؟
آن چه در قرآن مطرح است، روح، حقيقت پيچيده اي است. آن جا كه كفار در باب وجود قيامت و معاد شبهه وارد مي كنند، ناگهان آيه نازل مي شود كه يسئلونك عن الروح... از تو درباره روح مي پرسند. قل الروح من امر ربي [اي پيامبر] بگو روح حقيقتي است، يك امري است كه فقط در حوزه ربوبي مي توان حقيقت آن را پيدا كرد. در ادامه آيه مي گويد و ما اوتيتم من العلم الا قليلا يعني شما دانش محدودي داريد. از اين آيه مي توان اين طور استفاده كرد كه خداي سبحان مي خواهد به صورت كلي به ما بفهماند كه اطلاع و دانش ما از هستي، اساسا محدود است. پس مي شود گفت از ديدگاه قرآن، ما شناختي از روح پيدا مي كنيم، ولي محدود و اندك. به حقيقت اش دست پيدا نمي كنيم، ولي به آثار و لوازم آن دست پيدا مي كنيم.
پس خود روح را مستقيما نمي شود شناخت، از لوازم و آثارش مي شناسيم. اين لوازم چيست؟
عظمت انسان، كرامت انسان، اوج انسان و هر چه هست، مربوط به اين روح است. حتي حكما مي گويند: اگر بعضي وقت ها از تعبير نفس هم استفاده مي كنيم، اين تعبير از باب جزء به كل است. يعني نفس هم بخشي از روح است، نه تمام روح! يعني روح بستري است كه همه چيز را با خود دارد؛ علم، كمالات و هنر. مثلا وقتي كه من را تعريف مي كنيم، مثل دستِ من، پاي من و جانِ من، عرفا مي گويند اين من، همان روح مجردي است كه خداوند به انسان هديه داده. پس تمام عظمت ها و هر چه هست، از روح است. درباره نفخت من روحي مفسرين گفته اند چون با تعبير دميدن به كار رفته، مثل ريح و باد مي ماند.
يعني مثلا از جنس باد؟ يا چيزي لطيف تر از آن؟
نه، اين يك تشبيه است. قرآن اين را تشبيه كرده به باد. مثلا لقب عيسي (ع)، روح الله است. چرا؟ چون عيسي با نَفَس خود در دهان مردگان مي دميد و آن ها را زنده مي كرد. و نفخت فيه من روحي يعني خدا در انسان دميد و به او حيات داد. حتي در عناويني در قرآن كه خداوند از روح استفاده مي كند، خداوند از قرآن به عنوان روح ياد مي كند؛ زيرا كتاب خدا، حيات بخش است.
تفاوت روح با روان چيست؟
در روان شناسي و روانكاوي، روح و روان را با هم به كار مي برند. به نظر مي رسد روان، معادل فارسي روح است. كار روان شناسان، شناختن حالات روحي انسان است. روان شناس مشكلات را مي شناسد و روانكاو مشكلات را درمان مي كند. هر چند مي گويند انسان مركب از ماده و معناست، ولي هر چه هست به روح برمي گردد. مثلا وقتي جسدي كه روح از بدن آن رفته را نگاه مي كنيم، با ديوار هيچ تفاوتي نمي كند. يعني حيات به كلي از چهره و ظاهرش رفته.
بحثي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه آيا وقتي جسم مي ميرد، روح هم مي ميرد؟
قرآن مجيد مي فرمايد هو الذي يحييكم، ثم يميتكم خدا به شما حيات مي دهد، حيات را به واسطه روح مي دهد. روح هم مايه تحرك است. لذا وقتي كه در چهار ماهگي روح در كالبد جنين دميده مي شود، جنين در شكم مادر شروع به تحرك مي كند. فقها هم مي گويند. ديه جنين چهار ماهه برابر يك انسان بالغ و كامل است، چون صاحب روح است.
آيا اصلا روح ديده مي شود؟ اگر يكي ادعا كند يك روح را ديده و با روح فلان شخص حرف زده، حرفش درست است؟ مي خواهيم بدانيم از نظر اسلامي، اين اتفاقات ممكن است؟
همان طور كه گفتيم، اصل روح كه خداوند مي گويد در حوزه شناخت ما نيست، قابل تعريف و لمس نيست. مثل مجردات كه در حوزه زمان و مكان نيستند. اما ما به سراغ آثار آن ها مي رويم. به قول مولوي كه مي گويد: رومجرد شو مجرد را ببين مثلا اين كه ما بخواهيم در اين عالم بر روي يك شيئي يا چيزي دست بگذاريم و بگوييم روح اين است، ممكن نيست!
يعني روح اصلا وجود مادي ندارد؟
بله و غير قابل ديدن هم هست. اما قرآن مي فرمايد يؤمنون بالغيب كه شرط ايمان آوردن است. و غيب، يعني هر چيزي كه درك آن از حوزه حسيات انسان خارج است، اما وجود دارد. حالا دوباره برگرديم به حوزه لوازم و آثار روح تا بتوانيم به اين جوانان و مخاطبان پاسخ دهيم. روح تا زماني كه در بدن انسان است، بدن را حركت مي دهد. قهرها، مهرها، خشم ها و تمام افعال بدن، متعلق به روح است. (اين حرف را نه تنها مسلمانان كه غربي ها هم مي گويند.) اگر روحي در كار نباشد، خلقت يك نقص دارد! بنابراين روح بعد از جدا شدن از بدن هم در عالم مخصوص به خود موجود است كه اصطلاحا به عالم برزخ مي شناسيم. از نظر قرآن، جواب اين سؤال كه ارواح بعد از خارج شدن از بدن انسان زنده هستند و حضور دارند، كاملا مثبت است. يعني هم ارواح كفار موجودند و فعال هستند و هم ارواح مؤمنين. در حديثي اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: ارواح مؤمنين با يكديگر حشر و نشر دارند و ارواح كفار نيز با يكديگر. و نه تنها در عالم برزخ كه در همين عالم و براي زندگان نيز اين ارتباطات هست. مثلا يك شخصي را براي اولين بار مي بينيد، اما چهره اش برايتان بسيار آشناست. مي پرسيد: آقا، من شما را كجا ديدم؟ مي گويد: والّا يادم نيست. مي گوييد: شما فلان جا نبوديد؟ طرف پاسخ مي دهد: نه، نبودم. اما شما باور داريد كه اين چهره را قبل از اين ديده ايد. مثل ارتباطات روحي مادرها با فرزندان خود و بسياري از اين نمونه ها كه شنيده ايد. مخصوصا در احوالات بزرگان، بسيار از اين اتفاقات افتاده كه پيشاپيش، يك خبر را داده اند. پس پيداست كه در همين جا هم يك خبرهايي هست!
ارتباط زنده ها با مرده ها چطور؟ يا اين كه در مورد بعضي از بزرگان شنيده ايم كه روح خود را تحت كنترل داشته اند و حتي جسم خود را تخليه روح كرده اند؟
از مصاديق قرآن پيداست كه اين ها امكان پذير است. حالا اين امكان پذيري گاهي به واسطه تقرب به خدا و اوج هاي ملكوتي است و گاهي در نتيجه يك سلسله رياضت ها و تحمل سختي ها به دست آمده. مثل كارهايي كه هندوها مي كنند. در مورد بزرگان و اولياي خدا هم كه از اين نمونه ها فراوان ذكر شده. آقاي علامه طهراني در كتاب معاد از اين نمونه ها بسيار نقل كرده. اما بايد دقت كرد كه افراط و غلو در بيان اين مسائل نشود. مثلا پسر آقاي نخودكي كه كتاب نشان از بي نشان ها را جمع آوري كرده، خودش تعريف مي كند كه به پدرم گفتم در مورد خيلي از عرفا خيلي از چيزها را نقل مي كنند. پدرم گفت: خب بعد از مرگ من هم خيلي از چيزها نقل مي كنند و من هم نيستم كه مشخص كنم دروغ گفته اند. پس گاهي افراد در بيان اين مسائل غلو هم مي كنند. اين قبيل مسائل، آن قدر هم در دسترس و سهل الوصول نيست! آزاد كردن روح، ممكن است، اما بايد ديد براي چه كسي و به چه طريقي. بايد از نزديك ديد و يقين پيدا كرد.
خب به جاي خوبي رسيديم. گره كار ما هم همين جاست. از كجا و چطور بفهميم يكي كه ادعاي اين كارها را مي كند، حرفش درست است؟ پس معيار براي يقين صحت و سقم اين حرف ها چيست؟ الان از اين حرف ها زياد است!
ملاك و منبع تمام اين كارها دو چيز است. يكي تقوا و اخلاص كه از آثار اخلاص در عمل است. در روايت داريم براي فرد مؤمن، درها گشوده مي شود و حكمت ها از قلب او به زبانش جاري مي شوند. و حرف هايي كه مخصوص عرفا است. اما از طرف ديگر، كساني كه با رياضت اين راه را طي مي كنند، تا يك حدي مي رسند. پس براي صالحان، با تقوا و براي بقيه از طريق رياضت و تحمل مشقت. مثل ماجراي برخورد امام صادق (ع) با شخصي بي ايمان كه در اين مسائل وارد بود. حضرت اين شخص را به وسيله يك تخم مرغ كه در ميان دستان خود پنهان كرده بود، مي آزمايد و آن شخص هم جواب درست مي دهد. حضرت از او مي پرسد چگونه به اين علم رسيدي؟ و مرد جواب مي دهد با سختي و زحمت فراوان. حضرت به او گفت كه مسلمان شود تا بيشتر از اين ها به او پاداش دهند. آن مرد هم اسلام آورد، اما اين علم را از دست داد. ولي حضرت به او فرمود خداوند اجر و ثوابي بزرگ تر براي تو قرار داده كه در قيامت به تو خواهد رسيد. يا يك ماجرايي براي يكي از دوستان من در هند اتفاق افتاد. ايشان تعريف مي كرد: شنيديم يك نفر در غاري غيب مي گويد. ما هم رفتيم تا ببينيم. وارد كه شديم، يك محل بدبو و تاريك بود و پيرمردي با ظاهر بسيار كثيف و چرك گرفته. دوستم مي گفت من هم در دلم گفتم چقدر كثيف و بدبو است اين مرد! همان موقع آن شخص سرش را بالا آورد و رو به من حرف ها و فحش هايي را كه در دلم به آن هندي گفته بودم نثارم كرد! پس اين مسائل امكان پذير است و با بعضي از رياضت ها، برخي افراد به حدي مي رسند. روح مسأله پيچيده اي است و قابليت هايش بسيار. مثل مرتاض هاي هندي كه گاهي چهل روز با يك خرما سپري مي كنند. آن ها هم به يك جايي مي رسند. اين است كه ليس للانسان الا ما سعي را برخي در اين وادي نيز ترجمه مي كنند.
رسيدن به اين مسائل متافيزيكي و قابليت ها از مسير رياضت و به طور كلي راه غير خدايي، در اسلام منع شده؛ مثل علم هيأت (پيشگويي آينده با استفاده از شكل ستارگان آسمان) كه با صراحت در اسلام رد شده. علتش چيست؟
بله، حتي سحر و كِهانت (پيشگويي) علتش پرهيز از گزند انسان هاي بي تقواست. ببينيد عبارتي هست در مورد مؤمن كه مي گويد آن كه را اسرار حق آموختند/ مهر كردند و دهانش دوختند . كسي كه مي تواند چنين كارهايي بكند، اين خطر وجود دارد كه بيفتد در راه هاي شيطاني و به مردم آسيب بزند. يا از همه بالاتر، در مورد سحر و جادو! زماني كه ساحران در مقابل فرعون ريسمان ها را به حركت درآوردند، موسي پيامبر خدا ترسيد. خداوند به او فرمود: نگران نباش كه حق با توست و ما سحر آن ها را باطل مي كنيم. و بعضي مي گويند ترس موسي براي مردم زود باور بود، كه مبادا با اين اتفاق، ايمانشان به او را از دست بدهند. پس مسلم است اگر يك وقت اين ابزار در دست انسان هاي ناسالم قرار بگيرد، مي توانند كارهايي بكنند. مثل افرادي كه سحرشان كرده اند و جادو شده اند.
در مورد احضار ارواح مردگان چطور؟ ممكن است؟
بله، من وضعيت هايي را شنيده ام كه اتفاق افتاده. بعضي افراد، توانايي اين كار را دارند، ولي اغلب، خودشان هم در زندگي دچار مشكلات و مصيبت هاي فراوان مي شوند. و البته در چند تجربه كه من شخصا از نزديك مطالعه كرده ام، اين مسائل نسبي است. گاهي قسمتي از حرف ها و ارتباطاتي كه به واسطه ارواح دارند، صحيح است و گاهي نيز اشتباه و غلط. يعني صد در صد و قطعي، همه حرف هايشان درست نيست .
پس مي شود اين برداشت را كرد كه علت اين كه اسلام اين قبيل امور را مذمت كرده، اين است كه افراد از روال عادي زندگي خارج نشوند.
دقيقا همين طور است. مثل اين كه اين افراد در زندگي دچار افت مي شوند. فقها هم گفته اند اين مسائل اشكال شرعي دارد. خصوصا آيت الله فاضل لنكراني كه من با افكار ايشان آشنا هستم، بر همين مبنا كه افراد از روال عادي زندگي خارج نشوند، اين امور را منع كرده. مثل اين كه مي گويند علت نامعلوم و مخفي بودن زمان مرگ انسان، براي اين است كه زندگي عادي آدم ها بر هم نخورد.
آيا براي ارتباط داشتن با ارواح بايد رفت سراغ مجالس احضار روح و كارهاي غيرمعمول؟
نه، بنا بر روايات به طور صريح درباره پدر و مادر انسان داريم كه روحشان آگاه هست و حتي انتظار خيرات و نيكي از فرزندان خود دارند و حتي به همين اميد به منزلشان هم سر مي زنند. فلسفه صدقات و خيرات هم بر همين مبنا است.
آن چه در قرآن مطرح است، روح، حقيقت پيچيده اي است. آن جا كه كفار در باب وجود قيامت و معاد شبهه وارد مي كنند، ناگهان آيه نازل مي شود كه يسئلونك عن الروح... از تو درباره روح مي پرسند. قل الروح من امر ربي [اي پيامبر] بگو روح حقيقتي است، يك امري است كه فقط در حوزه ربوبي مي توان حقيقت آن را پيدا كرد. در ادامه آيه مي گويد و ما اوتيتم من العلم الا قليلا يعني شما دانش محدودي داريد. از اين آيه مي توان اين طور استفاده كرد كه خداي سبحان مي خواهد به صورت كلي به ما بفهماند كه اطلاع و دانش ما از هستي، اساسا محدود است. پس مي شود گفت از ديدگاه قرآن، ما شناختي از روح پيدا مي كنيم، ولي محدود و اندك. به حقيقت اش دست پيدا نمي كنيم، ولي به آثار و لوازم آن دست پيدا مي كنيم.
پس خود روح را مستقيما نمي شود شناخت، از لوازم و آثارش مي شناسيم. اين لوازم چيست؟
عظمت انسان، كرامت انسان، اوج انسان و هر چه هست، مربوط به اين روح است. حتي حكما مي گويند: اگر بعضي وقت ها از تعبير نفس هم استفاده مي كنيم، اين تعبير از باب جزء به كل است. يعني نفس هم بخشي از روح است، نه تمام روح! يعني روح بستري است كه همه چيز را با خود دارد؛ علم، كمالات و هنر. مثلا وقتي كه من را تعريف مي كنيم، مثل دستِ من، پاي من و جانِ من، عرفا مي گويند اين من، همان روح مجردي است كه خداوند به انسان هديه داده. پس تمام عظمت ها و هر چه هست، از روح است. درباره نفخت من روحي مفسرين گفته اند چون با تعبير دميدن به كار رفته، مثل ريح و باد مي ماند.
يعني مثلا از جنس باد؟ يا چيزي لطيف تر از آن؟
نه، اين يك تشبيه است. قرآن اين را تشبيه كرده به باد. مثلا لقب عيسي (ع)، روح الله است. چرا؟ چون عيسي با نَفَس خود در دهان مردگان مي دميد و آن ها را زنده مي كرد. و نفخت فيه من روحي يعني خدا در انسان دميد و به او حيات داد. حتي در عناويني در قرآن كه خداوند از روح استفاده مي كند، خداوند از قرآن به عنوان روح ياد مي كند؛ زيرا كتاب خدا، حيات بخش است.
تفاوت روح با روان چيست؟
در روان شناسي و روانكاوي، روح و روان را با هم به كار مي برند. به نظر مي رسد روان، معادل فارسي روح است. كار روان شناسان، شناختن حالات روحي انسان است. روان شناس مشكلات را مي شناسد و روانكاو مشكلات را درمان مي كند. هر چند مي گويند انسان مركب از ماده و معناست، ولي هر چه هست به روح برمي گردد. مثلا وقتي جسدي كه روح از بدن آن رفته را نگاه مي كنيم، با ديوار هيچ تفاوتي نمي كند. يعني حيات به كلي از چهره و ظاهرش رفته.
بحثي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه آيا وقتي جسم مي ميرد، روح هم مي ميرد؟
قرآن مجيد مي فرمايد هو الذي يحييكم، ثم يميتكم خدا به شما حيات مي دهد، حيات را به واسطه روح مي دهد. روح هم مايه تحرك است. لذا وقتي كه در چهار ماهگي روح در كالبد جنين دميده مي شود، جنين در شكم مادر شروع به تحرك مي كند. فقها هم مي گويند. ديه جنين چهار ماهه برابر يك انسان بالغ و كامل است، چون صاحب روح است.
آيا اصلا روح ديده مي شود؟ اگر يكي ادعا كند يك روح را ديده و با روح فلان شخص حرف زده، حرفش درست است؟ مي خواهيم بدانيم از نظر اسلامي، اين اتفاقات ممكن است؟
همان طور كه گفتيم، اصل روح كه خداوند مي گويد در حوزه شناخت ما نيست، قابل تعريف و لمس نيست. مثل مجردات كه در حوزه زمان و مكان نيستند. اما ما به سراغ آثار آن ها مي رويم. به قول مولوي كه مي گويد: رومجرد شو مجرد را ببين مثلا اين كه ما بخواهيم در اين عالم بر روي يك شيئي يا چيزي دست بگذاريم و بگوييم روح اين است، ممكن نيست!
يعني روح اصلا وجود مادي ندارد؟
بله و غير قابل ديدن هم هست. اما قرآن مي فرمايد يؤمنون بالغيب كه شرط ايمان آوردن است. و غيب، يعني هر چيزي كه درك آن از حوزه حسيات انسان خارج است، اما وجود دارد. حالا دوباره برگرديم به حوزه لوازم و آثار روح تا بتوانيم به اين جوانان و مخاطبان پاسخ دهيم. روح تا زماني كه در بدن انسان است، بدن را حركت مي دهد. قهرها، مهرها، خشم ها و تمام افعال بدن، متعلق به روح است. (اين حرف را نه تنها مسلمانان كه غربي ها هم مي گويند.) اگر روحي در كار نباشد، خلقت يك نقص دارد! بنابراين روح بعد از جدا شدن از بدن هم در عالم مخصوص به خود موجود است كه اصطلاحا به عالم برزخ مي شناسيم. از نظر قرآن، جواب اين سؤال كه ارواح بعد از خارج شدن از بدن انسان زنده هستند و حضور دارند، كاملا مثبت است. يعني هم ارواح كفار موجودند و فعال هستند و هم ارواح مؤمنين. در حديثي اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: ارواح مؤمنين با يكديگر حشر و نشر دارند و ارواح كفار نيز با يكديگر. و نه تنها در عالم برزخ كه در همين عالم و براي زندگان نيز اين ارتباطات هست. مثلا يك شخصي را براي اولين بار مي بينيد، اما چهره اش برايتان بسيار آشناست. مي پرسيد: آقا، من شما را كجا ديدم؟ مي گويد: والّا يادم نيست. مي گوييد: شما فلان جا نبوديد؟ طرف پاسخ مي دهد: نه، نبودم. اما شما باور داريد كه اين چهره را قبل از اين ديده ايد. مثل ارتباطات روحي مادرها با فرزندان خود و بسياري از اين نمونه ها كه شنيده ايد. مخصوصا در احوالات بزرگان، بسيار از اين اتفاقات افتاده كه پيشاپيش، يك خبر را داده اند. پس پيداست كه در همين جا هم يك خبرهايي هست!
ارتباط زنده ها با مرده ها چطور؟ يا اين كه در مورد بعضي از بزرگان شنيده ايم كه روح خود را تحت كنترل داشته اند و حتي جسم خود را تخليه روح كرده اند؟
از مصاديق قرآن پيداست كه اين ها امكان پذير است. حالا اين امكان پذيري گاهي به واسطه تقرب به خدا و اوج هاي ملكوتي است و گاهي در نتيجه يك سلسله رياضت ها و تحمل سختي ها به دست آمده. مثل كارهايي كه هندوها مي كنند. در مورد بزرگان و اولياي خدا هم كه از اين نمونه ها فراوان ذكر شده. آقاي علامه طهراني در كتاب معاد از اين نمونه ها بسيار نقل كرده. اما بايد دقت كرد كه افراط و غلو در بيان اين مسائل نشود. مثلا پسر آقاي نخودكي كه كتاب نشان از بي نشان ها را جمع آوري كرده، خودش تعريف مي كند كه به پدرم گفتم در مورد خيلي از عرفا خيلي از چيزها را نقل مي كنند. پدرم گفت: خب بعد از مرگ من هم خيلي از چيزها نقل مي كنند و من هم نيستم كه مشخص كنم دروغ گفته اند. پس گاهي افراد در بيان اين مسائل غلو هم مي كنند. اين قبيل مسائل، آن قدر هم در دسترس و سهل الوصول نيست! آزاد كردن روح، ممكن است، اما بايد ديد براي چه كسي و به چه طريقي. بايد از نزديك ديد و يقين پيدا كرد.
خب به جاي خوبي رسيديم. گره كار ما هم همين جاست. از كجا و چطور بفهميم يكي كه ادعاي اين كارها را مي كند، حرفش درست است؟ پس معيار براي يقين صحت و سقم اين حرف ها چيست؟ الان از اين حرف ها زياد است!
ملاك و منبع تمام اين كارها دو چيز است. يكي تقوا و اخلاص كه از آثار اخلاص در عمل است. در روايت داريم براي فرد مؤمن، درها گشوده مي شود و حكمت ها از قلب او به زبانش جاري مي شوند. و حرف هايي كه مخصوص عرفا است. اما از طرف ديگر، كساني كه با رياضت اين راه را طي مي كنند، تا يك حدي مي رسند. پس براي صالحان، با تقوا و براي بقيه از طريق رياضت و تحمل مشقت. مثل ماجراي برخورد امام صادق (ع) با شخصي بي ايمان كه در اين مسائل وارد بود. حضرت اين شخص را به وسيله يك تخم مرغ كه در ميان دستان خود پنهان كرده بود، مي آزمايد و آن شخص هم جواب درست مي دهد. حضرت از او مي پرسد چگونه به اين علم رسيدي؟ و مرد جواب مي دهد با سختي و زحمت فراوان. حضرت به او گفت كه مسلمان شود تا بيشتر از اين ها به او پاداش دهند. آن مرد هم اسلام آورد، اما اين علم را از دست داد. ولي حضرت به او فرمود خداوند اجر و ثوابي بزرگ تر براي تو قرار داده كه در قيامت به تو خواهد رسيد. يا يك ماجرايي براي يكي از دوستان من در هند اتفاق افتاد. ايشان تعريف مي كرد: شنيديم يك نفر در غاري غيب مي گويد. ما هم رفتيم تا ببينيم. وارد كه شديم، يك محل بدبو و تاريك بود و پيرمردي با ظاهر بسيار كثيف و چرك گرفته. دوستم مي گفت من هم در دلم گفتم چقدر كثيف و بدبو است اين مرد! همان موقع آن شخص سرش را بالا آورد و رو به من حرف ها و فحش هايي را كه در دلم به آن هندي گفته بودم نثارم كرد! پس اين مسائل امكان پذير است و با بعضي از رياضت ها، برخي افراد به حدي مي رسند. روح مسأله پيچيده اي است و قابليت هايش بسيار. مثل مرتاض هاي هندي كه گاهي چهل روز با يك خرما سپري مي كنند. آن ها هم به يك جايي مي رسند. اين است كه ليس للانسان الا ما سعي را برخي در اين وادي نيز ترجمه مي كنند.
رسيدن به اين مسائل متافيزيكي و قابليت ها از مسير رياضت و به طور كلي راه غير خدايي، در اسلام منع شده؛ مثل علم هيأت (پيشگويي آينده با استفاده از شكل ستارگان آسمان) كه با صراحت در اسلام رد شده. علتش چيست؟
بله، حتي سحر و كِهانت (پيشگويي) علتش پرهيز از گزند انسان هاي بي تقواست. ببينيد عبارتي هست در مورد مؤمن كه مي گويد آن كه را اسرار حق آموختند/ مهر كردند و دهانش دوختند . كسي كه مي تواند چنين كارهايي بكند، اين خطر وجود دارد كه بيفتد در راه هاي شيطاني و به مردم آسيب بزند. يا از همه بالاتر، در مورد سحر و جادو! زماني كه ساحران در مقابل فرعون ريسمان ها را به حركت درآوردند، موسي پيامبر خدا ترسيد. خداوند به او فرمود: نگران نباش كه حق با توست و ما سحر آن ها را باطل مي كنيم. و بعضي مي گويند ترس موسي براي مردم زود باور بود، كه مبادا با اين اتفاق، ايمانشان به او را از دست بدهند. پس مسلم است اگر يك وقت اين ابزار در دست انسان هاي ناسالم قرار بگيرد، مي توانند كارهايي بكنند. مثل افرادي كه سحرشان كرده اند و جادو شده اند.
در مورد احضار ارواح مردگان چطور؟ ممكن است؟
بله، من وضعيت هايي را شنيده ام كه اتفاق افتاده. بعضي افراد، توانايي اين كار را دارند، ولي اغلب، خودشان هم در زندگي دچار مشكلات و مصيبت هاي فراوان مي شوند. و البته در چند تجربه كه من شخصا از نزديك مطالعه كرده ام، اين مسائل نسبي است. گاهي قسمتي از حرف ها و ارتباطاتي كه به واسطه ارواح دارند، صحيح است و گاهي نيز اشتباه و غلط. يعني صد در صد و قطعي، همه حرف هايشان درست نيست .
پس مي شود اين برداشت را كرد كه علت اين كه اسلام اين قبيل امور را مذمت كرده، اين است كه افراد از روال عادي زندگي خارج نشوند.
دقيقا همين طور است. مثل اين كه اين افراد در زندگي دچار افت مي شوند. فقها هم گفته اند اين مسائل اشكال شرعي دارد. خصوصا آيت الله فاضل لنكراني كه من با افكار ايشان آشنا هستم، بر همين مبنا كه افراد از روال عادي زندگي خارج نشوند، اين امور را منع كرده. مثل اين كه مي گويند علت نامعلوم و مخفي بودن زمان مرگ انسان، براي اين است كه زندگي عادي آدم ها بر هم نخورد.
آيا براي ارتباط داشتن با ارواح بايد رفت سراغ مجالس احضار روح و كارهاي غيرمعمول؟
نه، بنا بر روايات به طور صريح درباره پدر و مادر انسان داريم كه روحشان آگاه هست و حتي انتظار خيرات و نيكي از فرزندان خود دارند و حتي به همين اميد به منزلشان هم سر مي زنند. فلسفه صدقات و خيرات هم بر همين مبنا است.
آيا مدركي براي وجود اشباح وجود دارد؟
|
گفت وگو با دكتر ريچارد وايزمن
از دانشگاه هرتفور شاير
چرا به نظر شما دانشمندان بايد اشباح را جدي بگيرند؟
قرن ها است كه مردم داستان هايي از رؤيت اشباح تعريف مي كنند، اما ما هنوز هيچ مدرك قانع كنندة علمي براي اثبات رؤيت آن ها روي زمين نداريم.
نظر شما دربارi كساني كه ماجراي رؤيت اشباح را به كلي رد شده مي دانند چيست؟
من فكر مي كنم بيشتر اين افراد ادعاهاي مردم را رد مي كنند نه ماجراي رؤيت اشباح را. در ضمن به نظر من انتقاد كردن هميشه آسان تر از جست وجو كردن براي كشف حقيقت بوده است.
آيا هيچ وقت در حين جست وجو و مطالعi رؤيت اشباح، به چيز عجيبي برخورد كرده ايد و يا چيز عجيبي را اطراف خودتان احساس كرده ايد؟
نه. احتمالا من خيلي حساس نيستم، اما شب هاي زيادي را در محل هاي مدعي اقامت اشباح در انگلستان گذرانده ام. اما نه چيزي ديده و نه چيزي احساس كرده ام.
قابل قبول ترين پاسخي كه در تحقيقاتتان در مورد رؤيت اشباح يافته ايد چيست؟
به نظر من بيشتر آن چه كه از اين مكان ها گزارش مي شود به خاطر داستان هايي است كه از گذشته تا حال در مورد اين اماكن گفته شده. ما معمولا شكل اشباح را از كتاب ها و فيلم ها مي گيريم
از دانشگاه هرتفور شاير
چرا به نظر شما دانشمندان بايد اشباح را جدي بگيرند؟
قرن ها است كه مردم داستان هايي از رؤيت اشباح تعريف مي كنند، اما ما هنوز هيچ مدرك قانع كنندة علمي براي اثبات رؤيت آن ها روي زمين نداريم.
نظر شما دربارi كساني كه ماجراي رؤيت اشباح را به كلي رد شده مي دانند چيست؟
من فكر مي كنم بيشتر اين افراد ادعاهاي مردم را رد مي كنند نه ماجراي رؤيت اشباح را. در ضمن به نظر من انتقاد كردن هميشه آسان تر از جست وجو كردن براي كشف حقيقت بوده است.
آيا هيچ وقت در حين جست وجو و مطالعi رؤيت اشباح، به چيز عجيبي برخورد كرده ايد و يا چيز عجيبي را اطراف خودتان احساس كرده ايد؟
نه. احتمالا من خيلي حساس نيستم، اما شب هاي زيادي را در محل هاي مدعي اقامت اشباح در انگلستان گذرانده ام. اما نه چيزي ديده و نه چيزي احساس كرده ام.
قابل قبول ترين پاسخي كه در تحقيقاتتان در مورد رؤيت اشباح يافته ايد چيست؟
به نظر من بيشتر آن چه كه از اين مكان ها گزارش مي شود به خاطر داستان هايي است كه از گذشته تا حال در مورد اين اماكن گفته شده. ما معمولا شكل اشباح را از كتاب ها و فيلم ها مي گيريم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۵/۰۴/۲۰ ساعت 2:28 توسط علی حقيقت
|
نیست شو تا هستیت از پی رسد