کاریکلماتور (4)
۱- چون نمیتوانم بایستم ، سر حرفم می نشینم !
2- آدمهای یکدنده سرعتشان کم است !
3- از فرودگاه سکوت به آسمان تخیلات پرواز می کنم !
4- در زمستان ، قحطی سایه است !
5- دو رو بودن سکه ها را چرا بعضی از آدمها نمی دانند!؟
6- سرنوشت گره کوری به رشته عمرم زده که از ترس گسستن نمی گشایمش !
7- در فاصله بین گامهای هزارپا سکوتی شنیده نمی شود !
8- نگاه خشمگین از دیدن لبخند عاجز است !
9- این حقیقت تلخ است که تلویزیون شیرین است !
10- مرگ به رسم یاد بود با زندگی عکس گرفت !
11- نویسنده ای آنقدر خودش را سانسور کرد که ناپدید شد !
12- از روزی که گوشت ماهی خورده ام ، موج روی دلم سنگینی میکند !
13- گاهی وقتها برای خواندن یک مجله دو تا عینک می زنم !
14- ماهی چشمم در اشکهایم شنا میکند !
15- چای تلخم را با طنزهای عبید شیرین می کنم !
16- خروس برای گفتن قوقولی...قوقو از صاحبخانه اجازه نمی گیرد !
17- ماه به کرم شبتاب حسودی می کند !
18- جای پایش از قدش بزرگتر است !
نیست شو تا هستیت از پی رسد