بسم الله الرحمن الرحيم

يكی از مسائل مهمی كه امروز جامعه ما با آن مواجه است، مبارزه فرهنگی است، قريب صدسال است كه ملت ايران در يك مبارزه فرهنگی و تمدنی قرار دارد اين مبارزه بين فرهنگ و تمدن ايران اسلامی با فرهنگ و تمدن غرب در جريان است، شناخت اين مبارزه برای شما دانش آموزان كه اكنون طلايه داران اصلی اين مبارزه هستند بسيار مهم است،
مبارزه فرهنگی چيست؟ چه روشها و استراتژيهايی دارد؟ اصلا چرا بايد مبارزه باشد؟ چرا ايران نبايد از فرهنگ غرب استفاده كند؟ چگونه ايران می‌تواند فرهنگ غرب را پالايش بكند و از عناصر مثبت فرهنگ غرب استفاده بكند و عناصر منفی فرهنگ غرب را كنار بگذارد. اين‌ها سؤالات مهمی است و آشنائی و اطلاع شما از پاسخ اين سؤالات برای خودتان به تنهايی مؤثر است ، چه رسد به اينكه در جامعه يك مسئوليت اجتماعی داشته باشيد يا در آينده پيدا بكنيد.
اولين مبارزه ما با غرب، مبارزه آزادی در برابر استبداد بود كه از انقلاب مشروطه شروع شد تا 22 بهمن 1357 يعنی هفتاد سال طول كشيد و بالاخره ما پيروز شديم و توانستيم آزادی را بدست آورد.
دومين مبارزه ملت ايران، مبارزه استقلال در مقابل وابستگی بود. آيا ايران مستقل باشد يا وابسته باشد؟ وابسته به غرب و شرق باشد يا خودش يك كشوری باشد كه روی پای خودش می ايستد؟ اين مبارزه هم در سال 1332 در ايران شروع شد و تا پايان دفاع مقدس، يعنی 1367، تقريبا 35 سال هم مبارزه استقلال و وابستگی طول كشيد. با پيروزی ما در جنگ تحميلی ما در اين مبارزه تاريخی هم پيروز شديم.
اما سومين مبارزه ملت ايران، مبارزه فرهنگی است . اين مبارزه به يك تعبير از زمان انقلاب مشروطه آغاز شده است ولی هنوز ادامه دارد و ملت ايران در بين راه قرار دارد. هنوز در اين مبارزه تكليف معلوم نيست. نه ما پيروز شده ايم و نه غربيها. نشانه هايی از پيروزی غرب ديده می شود ولی در مقابل ما هم در برخی عرصه های فرهنگی پيروز بوده ايم.
آيا خودمان بايد يك فرهنگ و تمدن داشته باشيم، يا فرهنگ و تمدن را بايد از ديگران بگيريم ؟ آيا هويت ملی و دينی ما می تواند منبع حركت و نشاط و پويايی برای جوانانمان باشد يا برای اين منظور بايد به سراغ هويتهای بيگانه رفت ؟
100 صد سال است ملت ايران برای هويت و فرهنگ خود مبارزه می‌كند. اين مبارزه، نه به نفع ما تمام شده است، نه به نفع غرب. در اين مبارزه كسانی مثل رضاشاه آمدند كه چادرها را از سرزنها درآوردند و مردهای ايرانی را وادار كردند كه كلاه مخصوص پهلوی بگذارند و يونيفورم خاصی را به همه مردان پوشاندند. بيش از 15 سال رضاشاه افراد را زندانی و شكنجه می‌كرد بلكه بتواند فرهنگ و تمدن غرب را با سرنيزه در ايران پياده كند. اما موفق نشد، چرا موفق نشد؟ يك نكته بسيار مهمی در اينجا وجود دارد كه دلم می‌خواهد شما دانش آموزان (كه نسل سومی محسوب می شويد) به آن توجه كنيد. اين نكته را برای اولين بار است می‌گويم نكته بسيار مهمی هم هست كه چرا ملت ايران در فرهنگ تسليم نمی‌شود؟ با آنكه غرب در زمينه های فرهنگی با ابزار و تكنولوژی روز با قدرت پيش می آيد ولی هنوز ملت ايران تسليم نشده است.
چرا در مبارزه فرهنگی غرب تركيه، پاكستان و ... تسليم شدند اما ايران تسليم نمی‌شود؟ آيا اين به دليل اسلام است، خوب تركيه هم مسلمان بود. دليل اين كه ايرانيها سرپايشان ايستادند و در عرصه مبارزه فرهنگی تسليم نشدند چيست؟
علت همه اين مسائل اين است كه ملت ايران برخلاف تمام ملتهای ديگر خودش فرهنگ‌ساز است، يعنی نه تنها تمدن می‌سازد، بلكه می تواند فرهنگ را كه جوهره و مايه اصلی هر تمدن است، خودش بسازد. در صورتی كه بسياری از ملتها هستند كه می توانند تمدن بسازند ولی فرهنگ را نمی‌توانند بسازند. در نتيجه فرهنگشان وارداتی است، اما در ايران هميشه ايرانيها خودشان هم فرهنگ و هم تمدن را ساخته‌اند.
مثلا به همسايه خودمان كشور تركيه توجه كنيد. در تركيه مردم طی 1000 سال گذشته، 3 فرهنگ وارداتی را قبول كردند، ابتدا فرهنگ روميان را پذيرفتند و با فرهنگ روميان يك تمدن درست كردند، تمدن روم شرقی، چند صد سال در تركيه بود، سپس عثمانيها در تركيه ظاهر شدند، عثمانيها خود ملت تركيه بودند اما اين بار فرهنگ را از اسلام گرفت و يك تمدن عثمانی در تركيه درست كردند - اگر برويد مطالعه كنيد، می بينيد معماری دوران عثمانی با معماری دوران رم در تركيه فرق دارد - اكنون 100 سال است كه تركيه، پس از عثمانی ها، فرهنگ غرب را پذيرفته است، چرا؟ برای اين كه ملت تركيه خودشان اهل فرهنگ‌سازی نيستند. فرهنگ را از جاهای ديگر می‌گيرند و با كمك آن تمدن می‌سازند، اما ايرانيها قبل از اسلام خودشان فرهنگ می‌ساختند، بعد از اسلام هم در شرايطی كه دين حاكم اسلام خليفه ای بود، ايرانيان فرهنگ اسلامی ناب يا فرهنگ اسلام ائمه را برگزيدند و شيعه شدند.
اين گزينش و انتخاب ايرانيها به خاطر قدرت فرهنگ‌سازی شان هست كه اينكار را انجام می‌دهند، عربستان و حجاز، پاكستان و تمام كشورهای اطراف تا مصر و هند قدرت فرهنگ‌سازی نداشتند، بله مصريها يك زمانی اين قدرت را داشته‌اند ولی 2000 سال است كه قدرت فرهنگ‌سازی از آنها گرفته شده است. اما از بين تمدنهای كهن مصر و روم و يونان و ايران تنها ايرانيها تا امروز فرهنگ‌ساز بوده‌اند، هنديها فرهنگ‌سازی داشته‌اند، اما حدود 500 سال است كه ديگر فرهنگ نمی‌سازند فقط وارد كننده اند.
فرهنگ و تمدن چيست؟ فرهنگ روح و هويت يك ملت و جسم هر ملتی تمدن آن ملت است. معماری، ادبيات، فلسفه، سياست ، صنعت و تمام اين امور كه بروز بيرونی دارند تمدن يك ملت را تشكيل می دهند. اما آن روح اصلی را كه حاكم بر تمام اينهاست فرهنگ يا همان هويت گويند.
ايرانيها كسانی بودند كه هويت را خودشان می‌ساختند، هيچگاه هويت وارداتی وارد ايران نشد، اگر هم چيزی را وارد كرده اند اول آن را بومی كرده اند بعد به كاربرده اند.
اما اين صد سال اخير مبارزه طاقت فرسائی بين ما درگرفته كه در اين مبارزه توپ و تانك و آتش توپخانه‌اش پيدا نيست. 100 سال است كه ملت ايران در يك مبارزه فرهنگی با غرب است، نه ما توانسته‌ايم آنها را به زمين بزنيم و نه آنها توانستند برما غلبه پيدا كنند.
ما الآن هر دو در صحنه آخر نبرد هستيم. توی كوچه و خيابان ايران غرب زده می‌بينيد، مسلمان حزب اللهی هم می‌بينيد، اين بيانگر اين است كه هنوز غرب برنده نشده، يا فرهنگ ايران اسلامی ، يا ايران غربی يكی از اينها بايستی بماند و ديگری از بين برود.
مثل استبداد و آزادی، استبداد و آزادی آنقدر با هم جنگيدند بالاخره آزادی غلبه پيدا كرد، استقلال و وابستگی آنقدر با هم جنگيدند تا استقلال غلبه پيدا كرد. فرهنگ ايرانی و فرهنگ غربی با هم در حال جدال هستند، هنوز هم هيچ‌كدام موفق نشده‌اند.
اما فرهنگ غرب نمی‌تواند موفق بشود، اگر صد سال ديگر هم غربی‌ها بجنگند و انواع سی‌دی‌ها و شبكه های ماهواره ای و سايتهای اينترنتی و انواع رضاشاه‌ها را به ايران بياورند نمی‌توانند بر ما غلبه كنند. به تركيه و عربستان و پاكستان می‌توانند غلبه پيدا كنند، اما در ايران نمی‌توانند. ايرانيها خودشان فرهنگ می‌سازند، ايرانيها به اسلام خدمت كردند و اسلام هم به ايران خدمت كرده است.
اگر می‌خواهيد بفهميد چرا اينطور است، كتاب " خدمات متقابل ايران و اسلام" شهيد مطهری را بخوانيد. چون بين اسلام و ايرانيها يك رابطه‌ای است اين رابطه را هم بايد قبل از اسلام فهميد، قبل از اسلام در هيچ كجای ايران بت‌پرستی نبود، تمام آثار باستانی ايران را بگرديد يك بت پيدا نمی‌كنيد، اما شما در تركيه، مصر، پاكستان و هند انواع بت‌ها را می‌بينيد، برای باد يك بت، برای خورشيد يك بت، برای باران يك بت، برای همه عوامل مادی و طبيعی يك بت درست كردند اما ايرانيها قبل از اسلام هم هيچ بتی را نپرستيدند، پس معلوم است يك روحيه توحيدی و خداپرستی در ايران حكمفرما بوده است.
ايرانيها حداكثر چيزی كه پرستيدند آتش بود. آنهم دين زرتشت يك دين منحرفی نبود آخر منحرف شد، يك دين پاكی بود آن طوری كه شهيد مطهری می‌گويد، بعدا به انحراف كشيده شده، پس ايرانيها توحيدی بودند، پس بين روحيه ايرانی و اسلام يك رابطه‌ای وجود دارد.
دليل دوم اين است كه تا قبل از اسلام از بيرون مرزها، هيچ دينی وارد ايران نشده است. حتی دين‌های الهی هم وارد ايران نشدند، يهود بسيار تلاش كرد ولی نتوانست از مرزهای ايران عبور كند. عجيب است كه ما بر سر يهودی‌ها منت هم داريم چون كورش كبير كه به بابل حمله كرده بود آنجا يهودی‌هائی كه زندانی بودند را آزاد كردند.
امروزه هر چند مدت يكی از مقامهای نژادپرست و ضد انسانی اسرائيل كه صحبت می‌كند می‌گويند ما با ايرانيها رفيقيم، می‌گويند چرا رفيق هستيد، می‌گويند، چون پادشاه اينها ما را از دست بابلی‌ها نجات داد. با اينكه ارتباط بين يهود و مسيحيت با جامعه ايران بود، ولی ايرانيها، زير بار هيچكدام از اديان الهی و غير الهی نرفتند.
اما قدرت اسلام آنقدر زياد بود و آنقدر با ويژگيهای هويتی ايرانيان تطبيق داشت كه خودشان را تسليم اسلام كردند. آنهم كدام اسلام؟ اسلام ناب ولايی. تنها دينی كه توانسته از مرزهای ايران بگذرد و وارد ايران بشود اسلام ناب است، كه سلسله مراتب ولايی را دربردارد.
اين نشان می‌دهد ايرانيها اسلام را انتخاب كرده‌اند، و اسلام به آنها تحميل نشده است. بنابراين چرا نتوانيم خودمان يك فرهنگ جديد در مقابل غرب توليد كنيم. ما يك پشتوانه عظيم فرهنگ‌سازی داريم كه اين پشتوانه اجازه نمی‌دهد غرب بر ايران غلبه پيدا بكند، اجازه نمی‌دهد كه غربيها فرهنگ ايران را از بين ببرند. پس ما قطعا شكست نخواهيم خورد.
اما گام بعدی و سؤال اصلی اين است كه چرا فرهنگ ايرانی اسلامی بر فرهنگ غرب غلبه پيدا نمی‌كند؟
اولين دليل به اين برمی‌گردد كه ما در اين 100 سال ، تا كنون شرايط ذهنی و سياسی، مبارزه را نداشتيم. گاهی حاكمان ايران با غربيها، همراه بودند، گاهی شرايط مرزهای بين‌الملل ما طوری بوده كه ايران هميشه در محاصره دو قدرت بين‌المللی بوده و ناچار شده از دست يك ابرقدرت به ديگری پناه ببرد. از دست شورويها به غرب پناه می برده و يا از شر سرمايه‌داری به نظام كمونيستی گرايش پيدا می كرده است.
امروز در ايران كه حكومت جمهوری اسلامی حاكم است، ديگر هيچ بهانه‌ای ندارد كه فرهنگ‌سازی نكند. از طرف ديگر آن قدرت‌های بين‌المللی كه در كنار مرزهای ما بودند ديگر وجود ندارد، پس می‌توانيم با شرايط امروز يك نهضت فرهنگی و مبارزه را آغاز كنيم. اما اين مبارزه فرهنگی بايد از نهادهای اصلی فرهنگ‌ساز، يعنی خانواده، مدرسه، مسجد و دانشگاه آغاز بشود، خوب دقت كنيد، اين مبارزه ضمن پيچيدگی بسيار ساده هم هست. كانونهای اصلی فرهنگ‌سازی 5 – 6 تا بيشتر نيستند.
بايستی برای يك مبارزه فرهنگی برنامه‌ريزی شود، دولت از يك طرف و نخبگان و جوانان جامعه از طرف ديگربايد برای مبارزه فرهنگی برنامه‌ريزی كنند.
به نظر من نسل سوم انقلاب مهمترين دغدغه‌اش اين است كه آيا می‌تواند در اين مبارزه فرهنگی ايران را بر غرب پيروز كند؟ در كوچه و خيابانهای غربيها بايد حزب الله ی های واقعی و بسيجيهای حقيقی موج بزنند.
در حوزه فرهنگ، بايد بانوان، پسران، دختران، زنان و مردان ايرانی خودشان را آماده ‌كنند تا به يك برنامه و استراتژی در رابطه با نهضت فرهنگی ايران اسلامی دست پيدا بكنند، اين مهمترين مسئله ای است كه نسل سوم بايد به آن پاسخ داده و برای آن برنامه‌ريزی نمايد.
اتحاديه انجمن‌های اسلامی نهاد بسيار مقدسی است كه از زمان امام(ره) شكل گرفته و منشأ اثرات بسيار خوبی هم بوده است. امروز نياز است كه اين اتحاديه توجه جدی خودش را به مسئله نهضت فرهنگی معطوف كند و با شناخت كانونهای مؤثر كه چند نمونه آن را ذكر كردم (مثل: خانواده، مدرسه، مسجدو دانشگاه) اين نهضت را آغاز كند.
برای نهضت فرهنگی نبايد معطل ديگری ماند. جمعهای كوچك و بزرگ بايد دور هم جمع شوند ، برنامه ريزی نموده و اقدام كنند. پيروزی ما در جبهه فرهنگی هم نزديك است.
مسائل سياسی مهم است، اما مهم‌تر از مسائل سياسی امروز نياز ما به يك نهضت فرهنگی است و مخصوصاً دختر خانم‌های اين اتحاديه به نظر من بيش از آقا پسرها می‌توانند در آينده نهضت فرهنگی نقش داشته باشند. در كانونهای خانه، مدرسه، دانشگاه و مسجد.
اگر در نهضت استقلال و آزادی عليه وابستگی و استبداد مردها جلوتر از زنان بودند، در نهضت فرهنگی زنها بايد طلايه‌دار و پرچم‌دار باشند.
لذا بعضی وقتها كه بحث می‌كنند دوستان می‌گويند: تعداد دختر خانم‌ها در مدارس و دانشگاه‌ها زيادتر شده است، و از اين واقعه احساس نگرانی می كنند. من می‌گويم، اتفاقا اين علامت مثبتی است فقط بايد از آن درست بهره مند شد. چون پرچمدار نهضت فرهنگی بانوان هستند.
بنابراين دختر خانمهای عضو اتحاديه انجمنهای اسلامی بيش از پسرها می‌توانند نقش ايفا بكنند، اما فرهنگ بخشهای مختلفی دارد، فرهنگ از معرفت شروع می‌شود، يك بخشش اعتقادات است و بخش ديگر ارزش و اخلاق است، يك بخشی از فرهنگ، سنتها و آداب است، يك بخشی از فرهنگ مبارزه با تهاجمات است ، از مد لباس و ظاهر گرفته تا مسائل اعتقادی و فساد اخلاقی.
شما می‌توانيد در همه اينها نوآوری داشته باشيد، در مد لباس، اخلاق، معرفت و فرهنگ. يك فرهنگ بسازيد كه با كمك آن تمدن ايرانی – اسلامی در جمهوری اسلامی شكل بگيرد، صنعت و كشاورزی و اقتصاد شكل بگيرد، اگر روح را نسازيد، اين جسم شكل نخواهد گرفت، لذا مسئله مبارزه فرهنگی بسيار مهم است و من اميدوارم كه خواهران ما در اتحاديه انجمن‌های اسلامی به اين مسئله توجه كنند، و درك نمايند ايفای نقش آنها در اين برهه از زمان تا چه حد برای ادامه حيات هويت ايرانی و اسلامی حياتی و سرنوشت ساز است.

به اميد پيروزی هويت ايرانی مسلمان
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

علی اصغرهاشم زاده ـ خرداد ۸۴